یکشنبه(12 مرداد): شاهین من هفده ماهگیشو تموم کرد قلبالان دیگه ماشاله یک و نیم سالشــــــــــــــــــه ماچ

همون روز واکسن 18 ماهگی داشت که گویامرکز بهداشت فقط سه شنبه ها میزدن و دست از پا درازتر برگشتیم خونه تا پس فردا دوباره بریم واسه واکسنناراحت خیلی استرس واکسن این ماهشو داشتم .اخه شنیده بودم خیلی اذیت میشن و بیقراری میکنن و حتی اکثر بچه ها تب میکنن نگران سه شنبه دوباره مرکز بهداشت رفتیم. خیلی شلوغ بود کلی بچه اومده بودن واسه واکسن... منم که داشتم از استرس میمردم گریه اولیشو به بازوش زدن و دومین واکسن که دردش بیشتر بود به پای سمت چپ که جیغ شاهین رفت تو هوا آخ 

شنیده بودم بعد از واکسن اگه بتونن راه برن دردشون کمتر میشه، میخواستم ببرمش پارک اما چون هوا خیلی گرم بود منصرف شدم .کمی از مسیر خونه رو راه بردمش که خدا رو شکر اذیت نکرد و تاخونه همکاری کرد ... تو خونه بهش پروفن دادم تا اذیت نشه. یه چند ساعتی تو اتاقش بازی کرد و منم سرگرم کارای خونه بودم که دیدیم لنگان لنگان اومد پیشم و دستاش رو پاهاش بود گفت : مــــــامــــــان... و بعد جای واکسنشو بهم نشون داد که میخواست بهم بفهمونه درد دارم... الهی فداش بشم دلم کباب شد واسش... کاری از دستم بر نمیومد که واسش انجام بدم...فقط کمپرس گذاشتم که گریه افتاد و دیگه انجام ندادم. یه کوچولو گریه کرد بعدش رو پاهام گذاشتم و خوابید...ماچ

خدا رو شکر گریه ش فقط همون یه بار بود و دیگه اذیتم نکرد... شب یه کوچولو سرش داغ شد که با پروفن کنترلش کردم و بعدش مثل یه مرد کوچک مقاومت کرد و اذیت نشد بغل فقط تا دو روز لنگان لنگان راه میرفت چشمک فـــــــــــــدات بشم مرد کوچولوی منماچ

در حال حاضر تنها چیزی که منو خیلی اذیت میکنه غذا نخوردنشه. روزها دست به اعتصاب غذا میزنه و هیچی نمیخوره و به همون یه مقدار شیر قناعت میکنه. دکترش میگه باید زودتر از شیر بگیرمش تا غذاخور شه... احتمالا به این زودیها یه برنامه ریزی واسه این کار انجام بدم شیطان

شیرینی جات و بستنی اصلا نمیخوره ...تا جاییکه بتونه به خیار شور و زیتون گیر میده که بخوره و میگه: دودو . دودو ... به دوغ هم میگه : دوب...  زبان اینجا هم جزو صحنه های نادره که داره  بستنی و شکلات میخورهخنده

اواسط تیرماه با بابایی تصمیم گرفتیم طی یه حرکت انتحاری موهای شاهینو خودمون کوتاه کنیم شیطان این شد که دست یه قیچی شدیم و رفتیم سراغ فرفریهای پسرم از خود راضی معمولا ارایشگرها موها رو لای انگشتشون میگیرن و از بالای انگشت کوتاه میکنن ، اما ما چون خیلی حرفــــــــــه ای بودیم از زیر انگشت کــــــــــــــوتاه میکردیم نیشخند و جفتمون هم از نتیجه کار راضــــــــــــی بودیمخندهنیشخند     اینم از فرفریهای پسرم

بعد از اینکه کوتاه کردیم و موهاشو روی زمین دیدم .پشیمونی اومد سراغم... اصن یه وضــــــــی چشمک اما خب، بخودم دلداری دادم که زود بلند میشن و دوباره میشه پسر مو فرفری خودم زبان

اینم از نتیجه کار نیشخند

یه سری از اخلاقیات و علاقه مندیهاش نسبت به قبل تغییر کرده... قبلا عاشق حموم بــــــــــود تا کسی میرفت حموم شاهینم پشت سرش گریه میکرد که منم میخوام برم اما حالا علاقه ای نداره و اولش گریه میکنه که نرم حمــــــوم متفکر و دیگه از جارو برقی نمیترسه... موقع جارو زدن همش زیر دست و پامه یا خاموش روشن میکنه جارو برقیوچشمک

کلمه جـــــی جـــــــی و پــــــــی پــــــــــی رو باهم یاد گرفته بگه...

اوایل که لختش میکردم تا لباسشو عوض کنم ، دستشو میذاشت رو جی جی هاش و میگفت: پی پی قهقهه

چند وقتیه هروقت دسشویی میکنه خودش میگه: پــــــــی پــــــــــی خنده اطلاع رسانی بعد از دستشویی کردناز خود راضی افرین پسر باهوشم ماچ

وقتی میخوام پاهاشو بشورم میگم بدو برو دستشویی ... بدو بدو میره کنار دستشویی دستاشو میزنه به دیوار منتظرم میمونه که بیام و شلوارشو دربیارم... و این حرکتو انجام میده نیشخند

هرچی ازش بپرسم میگه : نــــــــــه ... کار نداره سوالمون چیه ؟ فقط میگه: نه نه نه 

بیرون که میریم قشنــــــگ میتونه ماشین باباجون و خودمونو تشخیص بده... وبا خوشحالی و هیجان داد میزنه : بــــابـــــا بـــــابـــــا...  اوایل فک میکردیم شانسی میگه اما بعدش که چندبار تکرار کرد  فهمیدیم واقعا میشناسه  بغل

تو ماشین که میشینیم شروع میکنه به تند تند دست زدن خنده بعد هی بابایی رو نگاه میکنه و دست میزنه تا بابا ضبطو روشن کنه نیشخند بعد که ضبط روشن میشه دیگه دست نمیزنه و به بقیه شیطونیاش میرسه زبانکلا هدفش اینه یه چیزی تو ماشین بخـــــــــونه...

 

این عکسشم دوس دارم... یهنی شیطنت از چشاش میباره خنده

دستگاه دی وی دی رو روشن میکنه بعداز اینکه میاد بیرون با شکمش هول میده میره داخل خنده اینم یه مدل از هنرنمایی کاراشه نیشخند

عاشق اینه که لباسشویی روشن باشه و بره از نزدیک ببینه که داره میچرخه... بعضی وقتا خودش میره تو لباسشویی لباس میندازه و منتظر میمونه تا دور بزنه... فک میکنه اگه توش لباس بندازه میچرخه زبان بعد شاکی میشه که چرا دور نمیزنه انوقت یکسره تکرار میکنه میگه : اَ اَ اَ اَ اَ ... نیشخند بعد از لباس شستن، اگه حواسم نباشه میره از تو لباسشویی لباسا رو در میاره همه رو تو اشپزخونه پخش میکنه ابرو

دسته گل آقا شاهین منتظر

بعد از خرابکاری تنبیهش کردم که برو رو مبل بشین از جات تکون نخور ابرو تو رو خدا قیافشو داشته باشـــــــــینخنده بغل

و واسه اینکه بفهمه تنبیه شده میگم بشین اونجا ، دستاتو بده بالا نیشخند که بیشتر واسش fun بود و کلی خوشش اومدو میخندیدمژه از اون موقع هر وقت یه خرابکاری میکنه ، خودش میره رو مبل میشینه و دستاشو میبره بالا خندهخنده

از اینکه ماشیناشو با خودش میبره اینور اونور خوشـــــــم میاد... و تو جاهای مختلف ماشین بازی میکنهچشمک

ایـــــــــــــــــنم یه مدل خوابیدنه دیگــــــــــــــــه بغل

همچنان به من و بقیه میگه بـــــابـــــا... هر چی بهش میگم من مامانتم به من بگو مامان... باز از عمد میگه بابا... مگر اینکه کارش پیشم گیر باشه شیطان اونوقته که خیلی مودب میگه مــــامــــا چشمکمژه

روزی چندبار از اسکایپ با مامانم اینا وصل میشه و باهاشون صحبت میکنه ...خودش دیگه بتنهایی بلده به اسکایپ وصل شه... و بعداز کانکت شدن از خوشحالی زیاد میره تک تک اسباب بازیهاشو میاره نشونشون میده... از بین عمه هاش فقط به عمه جون اکرم میگه: عمـــه نیشخند چون زیاد با اسکایپ میبینتشون و به خاله سمی هم میگه عمــــه خنده

از دیدن فیلمهای خودش لذت میبره وموقع غذا دادن با کلیپ های خودش سرگرمش میکنم...چشمک این لبخند ملیح بهنگام تماشای فیلم خودشه از خود راضی غــــــرق خودش شده خنده

عاشق اینجــــــــور نـــــــون خوردنشم قلب

وقتی از دیدن چیزی تعجب میکنه بصورت کامـــلا شمالـــــــــی میگه : بُ نیشخند خخخخخخ

علاقش به کتاب داستان همچنان ادامه داره... یه روز که بابایی از سرکار اومد خونه کلی کتاب داستان واسش خریـــــــــده بودقلبشاهینم که حسابی ذوق میکرد ... بماند که چقدر تو خونه کتاب داره یول

این عکسشم دوس دارم بغل

از راههای صعب العبور واسه رسیدن به هدفش عبور میکنه منتظر

یه شب تو اتاق خواب بود.که دیدم صداش داره میاد و داد میزنه : نـــــه نــــــه... پشت سر هم تکرار میکرد ... الهی بگردم داشت خواب وحشتناک میدیددل شکسته رفتم پیشش تا اروم شدماچ فسقل خان من، تو مگه خوابم میبینی فدات شم بغل

وروجک در حال خالی کردن محتویات کیفم ... کیف پولمو دوس داره بخاطر اینکه عکس بابا امینش داخل کیفمه و عکس بابایی رو نگاه میکنه و بوس بارونش میکنه ماچ

خیلی خیلی بغلی شده ... نسبت به قبل از اینکه راه بیفته بیشتر دوس داره تو بغلم باشه... و مجبورم همه کارامو یه دستی انجام بدم...

الان مثلا شرمنده ای مامانیخنده

همچنان پا ب پای من روزها تو اشپزخونست... خیالم راحت بود که دستگیره کابینتا طورین که نمیتونه از دسته شون بکشه و بازشون کنه امـــــــــا شیطاناز خود راضی

کی میگه نمیتونه؟؟؟؟ گاوچران

تنها راه واسه سرگرم کردن که بزاره کارامو بکنم یا پف فیل بهش بدم ...یا تولد تولد روشن کنیم نیشخند

جدیدا جیغهای بنفش میکشه که قیافمون عصبانی میشه... که بیشتر از روی هیجانه و بعضی وقتا که حوصلش سر میره از رو بیکاریه متفکر

پسر خود شیفته من ماچ

اینم یه سری از عکسهای پارک که بعد از راه افتادنش به صورت مستقل خودش تو پارک راه میرفتو بازی میکرد قلب              بوستان نهج البلاغه

اینجا رو شاهین خیلی دوس داره ....چون هم فرمون بازی میکنه و هم تاب بازی ...از همه مهمتر کلی پرچم داره که عاشقشـــــونه زبان


پارک نزدیک خونمون

اینم یه مدل سرسره بازیه نیشخند

اینجا هم گیر داده بود خودم از پله ها برم بالا منتظر

پارک جمشیدیه

ممنون از همــــــــراهیتون قلبماچ