چهارشنبه( 12 شهریور): شاهینم 19 ماهـــــــــــه شد قلب

چند ماهی میشد، بخاطر بدغذایی شاهین با خودم کلنجار میرفتم که آیا از شیر بگیرمش یا نه؟ نتیجه امر با مشورت دکترش که میگفت هر چی زودتر از شیر بگیریش به نفع خودشه و شروع میکنه به غذا خوردن... تصمیم گرفتم که یه چند وقتی برم خونه مامانم اینا که دورش شلوغ باشه و اولین قدم واسه این مرحله از زندگیشو شروع کنم از خود راضی

و در سن 1 سال و 6 ماه و 21 روز ( دوم شهریور) شاهینو از شیر گرفتمش... البته بصورت تدریجی و طی یک هفته ... برخلاف تصورم که فکر میکردم خیلی اذیت میشه و شروع میکنه به بهوونه گرفتن و گریه کردن، اما اصلا اینطور نشد بغل

قــــــــــربونش بشم خیلی پسر آرومیــــــــــــــــه... به جز چند بار گریه کردن ، خیلی راحت با این قضیه کنار اومد و اصلا انتظارشو نداشتم که به این راحتی قبول کنه ماچ

امـــــــــا از اونجایی که خیلی لجباز و یکدنده تشریف دارن ،شیشه رو اصلا قبول نکرد... با اینکه الان باید شیر پاستوریزه بخوره نه تو پاکت نه لیوان و نه تو شیشه شیر نمیخوره متفکر و نباید حالا حالاها شیر شبشو قطع کنم ابرو  ولی خدا رو شکر غذا خوردنش عالــــــــــــــــی شده بغل

البته به همین راحتی این پروسه تموم نشدااااا زبان در طول روز  باید سرشو گرم میکردیم تا یادش بره نیشخند از جمله این کارا، آب بازی تو حیاط بــــــــــود عینک

رفیق شفیق شاهین، پسر خالم مسیح چشمک پسر زورگوی من بس که موهای مسیحو میکشید بیچاره صداش در نمیومد نیشخند

تــــــاب بــــــازی صرفا جهت سرگرمی نیشخند

یاد دوران جوونیاش افتاده ...سرگرم شدن با رورئک خنده

 

بیشتر روزها بهمراه باباجونی میرفت گشت و گذار و دَدَر چشمک اینجام رفته بود آب بَه و ماهیا و قورباغه ها رو ببینهزبان چون خورشید مستقیم میتابه قیافش خیلی اخمو افتاده عینک

برداشت از محصول درختهای تو حیاط خیال باطل

قدم زدن تو سبزیهای مادر جونی خنده

عشق آب بازی لبخند

با شنیدن 3تا کلمه ( پیچ، دکمه و حرف ک ) غش میکنه از خنده خنده خخخخخ... نمیدونم چ چیز جالبی واسش داره که اینطوری قهقه میزنه زبان ماهم از خنده شاهین خندمون میگیره نیشخند

صحبت کردنش خیلی باحال شده خنده بیشتر کلماتو با ( د ) میگه... اون چیزی که متوجه شدم صحبت کردنش شده مثل دایی شایان وقتی کوچیک بــــــــود از خود راضی دایی شایانم بیشتر با ( د ) صحبت میکرد مثلا میخواست بگه سرسره قارچ میگفت: دُردُره داردجخنده


حالا شاهینم این مدلی صحبت میکنه خیال باطل به خاله میگه داده ... به دایی میگه دیـــدی از خود راضی

 خیلی اروم و ساکت با اسباب بازیهاش سرگرمه و بیشتر وقتا تو اتاقش بازی میکنه بغل

 

یه اخر هفته تابستونی، باشگاه بانک قلبمژه

7 شهریور جشن عقد مرضیه جون دختر عمه شاهین بــــــــود... که اقا شاهین اون روز بداخلاق بود و همکاری نکرد منتظر

این دو هفته هوای شمال خیلی گرم و شرجی بود و وسط هفته زدیم تو کوه و طبیعتاز خود راضی کوهستان بسیار خنک و عالــــــــی بود... اگه کار خاصی نداشته باشی اصلا باید سه ماه تابستونو بری کوه حالشو ببری نیشخند منم واسه شاهین یه دست لباس گرم بیشتر نگرفته بودم و خودمم که قندیل بستم از سردی اونجا شیطان

پسر منم مثل باباش عاشق چجاست چشمک اونجا کیفش کوک بــــــــود و خیلی سرحال و قبراق بازی میکرد و از ته دل میخندید بغل

14شهریور جشن سیسمونی فرزانه جون دختر عمم دعوت بودیم... کلی تدارک دیده بود و سیسمونی قشنگی خریده بود... اون روزم بهمون خوش گذشتمژه

شاهینو به زور از اتاق نی نی میکشـــــوندیم بیرون نیشخند بازم از پیشمون غیب میشد میرفت تو اتاق خنده

کیک نی نی خنده

اینجام تو ماشینه از بس خسته بود ، ماشین 1 مین بیشتر حرکت نکرده بود که خوابش برد خنده واسه اولین باره خودش  تنهایی خوابیده از خود راضی

خوب بخوابی جیــــــــــــــگرم بغلماچقلب