شنبه(12 مهر): نوزدهمین ماهگرد پسرم تموم شد ، حالا یه پسر 20 ماهه دارم بغل

این ماه خیلی اذیتم کرد نگران صبح که بیدار میشه گریه میکنه و میگه: بَبَل بَبَل...دلش میخواد روزا همش بغلم باشه و  تو خونه راه ببرمش ابرو خیلی لجباز و یکدنده شده... با هر مخالفتی از طرف من گریه میکنهمتفکر نمیزاره به کارام برسم... دوست داره  دور و برش باشم باهاش بازی کنم یا بیاد تو بغلم ...نسبت به اشپزخونه حساس شده نیشخند همین که میرم اون تو میاد بهم میچسبه از پاهام اویزون میشه و گریه گریه که بغلم کن منتظر شدت گریه هاش و اذیتاش بینهـــــــایت شده طوری که واقعا عصبیم میکنه عصبانی و مجبورمیشم یه وقتایی دعواش کنم ابرودوستان میگن این گریه و نق نقا دوره ایه و دوره شو رد کنه تموم میشه... امیدوارم همینطور باشه اوه  خلاصه روزها رو با گریه و شیون و هوار و غرغرو نق نقو  کولی بازی به شب میرسونه خنده

تو این مدت دندون سیزدهم (نیش بالا سمت راست) نیش زد بیرون چشمک و خیلی بدجوووور همه انگشتاشو میزاره تو دهنش و گاز میگیره... بیشترین عصبانیتش هم فکر میکنم بخاطر دندون دراوردنشه ماچ لثه هاشو دست زدم خیلی ملتهبو ورم کرده بود...احتمالا به همین زودیها دندونای بعدیشم بزنن بیرون بغل

خیلی به مامانم اینا وابسته شده و معتقدن که این بهونه گیریهاش بخاطر دوری از اونهاست ناراحت تو اوج گریه که باشه ، همین که بگم بیا با اسکایپ با دایی جون حرف بزنیم گریه تبدیل به خنده میشه خنده روزی چندبار خودش با تبلت وصل میشه و باهاشون بازی میکنه ،حرف میزنه ،اسباب بازیهاشو میاره نشون میده نیشخند خلاصـــــه از راه دور باهاشون حال میکنهزبان

 از خونه فراریه... دلش میخواد کلا ببرمش بیرون... با اینکه بیرونم زیاد راه نمیره و ترجیح میده تو بغلمون باشه اما جای شکرش باقیه تو کالسکه راحت میشینه و صداش درنمیاد زبان  صبح ها کارم این شده ببرمش بالای پشت بوم اب بازی کنه و یا با کالسکه بیرون دورش بدم و عصرها بریم تو کوچه پیش بچه ها یا پارک نزدیک خونه لبخند

روزی 10 بار خونه رو مرتب میکنم اما تا سرمو برمیگردونم میبینم بمب منفجر شده گویــــــــا متفکر هر چی وسیله تو کمد. کشو. کابینت وجود داره و هست میریزه بیرون منتظر

پروسه می می خوردن با موفقیت تموم شد، حتی شیر شبشم قطع کردم ماچ اما شاهین لجباز من هر کاری کردیم شیشه نگرفت و همچنان در حسرت این هستیم که شیشه بخوره نیشخند

گــــــول این عکسو نخورین شیطان با لیوانم شیر نمیخوره... محض رو کم کاری من اینجا لیوان به دست داره آب میخوره عینک

عشق به حموم و اب بازی ادامه داره ...

تو حموم هم دست از مطالعه برنمیدارهخنده

ماشاله انرژیــــــش خیلی خوبه و روزا فعالیتش زیــــــــاده... یکجا بند نمیشه... به جز مواقعی که با تبلت و کتاباش سرگرمه و میشینه ، باقی موارد اصلا رو زمین بند نمیشه و واسه خودش از این اتاق به اون اتاق راه میره و شیطونی میکنه قلب

خیلی خیلی پسر با احســــــاسیهبغل خیلی بوسم میکنه... ابراز احساساتشو بروز میده و میاد توبغلم میشینه دست و صورت و لب و پاهامو غرق بــــــــــــــوسه میکنه قلب تازه بعضی وقتام وسط بازی کردن صدام میکنه بعد بدو بدو میاد سمتم یه بوس میده میره ماچ

 کله سحر قبل از خروس از خواب بیدارمیشه نیشخند از ساعت 6 صبح به بعد خوابش خیلی سبکه... کافیه یه مورچه از کنارش رد شه ، بلند میشه سرجاش میشینه خنده و بابایی که میخواد بره سر کار دنبالش گریه میکنه متفکر منـــــــــــــم که خــــــوش خـــــــواب شیطان تا جایی که بشه میخوابونمش و دوباره ساعت 8 بیدار میشه بازنده با خودش بازی میکنه...اینقدر بوس بارونم میکنه که دلم نمیاد بیشتر از این بخوابم زبان

کارتونهای شبکه براعمو به عشق مــــــــــاه نگاه میکنه... خیلی خیلی به ماه علاقه داره عینک وقتی میخواد بگه ماه جفت دستاشو میبره بالا و از مچ ، دستاشو دور میده بعد میگه: مـــــــاه خنده

از بازیهای اموزشی ،پازلی که واسش خریدمو خیلی سریع یاد گرفته و با 3بار تکرار کردن، دفعه چهارم در کمال تعجب و بدون اشتباه حیوونا رو گذاشت سرجای خودشون تعجب و خیلیم این بازیو دوس داره روزی چندبار میچینه و خراب میکنه چشمک

تخم مرغای هوشو کمتر بازی میکنه و پرتشون میکنه وسط خونه...منم که بـــــــی اعصاب شیطان فعلا جمعشون کردم زبان اما اونا رو هم دوس داره. و سرگرمش میکنه ...

وقتی کـــــــار بدی میکنه ، میگم کــــــی این کارو کرده؟؟؟ در کمال خونسردی و احترام میگه نـــــــی نـــــــــی خنده

بهش میگم اگه کار بـــــدی کنی، مامانــــی چیکار میکنه؟؟؟؟ میزنه پشت دستش میگه:اَه اَه اَه...  خنده فدات شم من که اینقدر میفهمــــــــــی بغل

عاشق اهنگ پسرم شماعی زاده ست نیشخند هم باهاش قـــــــــر میده. هم میخوابه از خود راضی

بدون شرح... زبان

هروقت دستشویی میکنه اطلاع میده ... اما فعلا حاضر نمیشه تو دستشویی ببرمش ... از صندلی دسشویی خودش هم اوایل میترسید ...اما مدتیه گذاشتم کنار دستشویی تا کم کم بهش عادت کنه تا واسه پروسه بعدی پوشک گیری امادگی داشته باشه... اینم آشتی با صندلی دستشویی اوه

عـــــــاشق این خنده های الکی شمخنده میگم بخند ازت عکس بگیرم...خنده مصنوعی تحویلم میده بغل

ماشاله غذا خوردنش عالــــــــــی شده هورا چیزهایی که قبلا لب نمیزد الان با اشتها میخوره ازجمله شیرینی جات مثل بستنی و شکلات عینک به نون خالی هم علاقه داره همچین با اشتها گاز میزنه که هوس میکنی نیشخند چون شیر نمیخوره سعی میکنم تو غذاهاش از شیر و لبنیات استفاده کنم مثل سوپ شیر. ماست و خیار. فرنی و پنکیک که دوست گلم مامی رادمهر جونم دستور پختشو گذاشته بودن ماچ خدا رو شکر شاهینم استقبال میکنه مژه

تو رو خدا هوس نمیکنین یه گاز بزنین خنده

موقع غذاخوردنم مرتب تکرار میکنه که اگه غذا بخوره میره پیش مـــــــاه نیشخند به عشق رفتن پیش ماه همه غذاشو تا ته میخوره خنده اینم از علاقه وافر پسرم به ماه مژه

مدتیه به قصه شنیدن علاقه پیدا کرده... مخصوصا قصه شنگول و منگول و قصه شاهین کوچولو که از خودم میسازم عینک

اعضای بدن لپ و مژه و ابرو و هم چنین بلیز و شلوار و کلاه و جورابو کفشو کجا میپوشیمو بلده بگه چشمک

یه نمونه از شیطونی و عواقب بعدش نیشخند سرش خورد به میز زبان

علاقه زیادی به ماشین پلیس داره... بیرون که میریم تو خیابون همش دنبال ماشین پلیس میگرده وقتی که میبینتش بلافاصله صدای ماشین پلیسو درمیاره کلـــــــی حال میکنه بچم نیشخند

به اشکال هندسی خیلی علاقه پیدا کرده ... یه سری برنامه اموزشی تو تبلت واسش ریختم که با اونا خیلی سرگرمه... دایره . مربع. ستاره. مستطیل . بیضی. مثلث ... عشقش دایره و مربع و ستاره ست. که به دایره میگی: دادی... به مربع میگه : آبع... قهقهه به رنگ آبی هم علاقه داره و خیلی قشنگ تلفظ میکنه ماچ اعدادم کمو بیش میگه مثل دو .هشت. نه و ده قلب

اینجام استتار کرده خنده خخخخخخخ

چند وقت پیش بیکاری زد به سرم رفتیم بالای پشت بوم دو نفری فرش اشپزخونه رو شستیم خجالت

دست به اکتشاف جدید زده نیشخند تازه فهمیده که ماشینش یه جای مخفی داره که میتونه اسباب بازیهاشو اون تو بزاره... چقدرم خوشحال بود از این حرکتش عینک

یه بار به طرز مشکوکی رفت تو اتاق خواب و درو بست... منم تو اشپزخونه در حال نهار درست کردن وقت نداشتم برم ببینم داره چیکار میکنه... واسه همین صداش زدم که بیاد جلوی چشمم باشه، کار دست خودش نده... کارم که تموم شد برحسب اتفاق رفتم تو اتاق بعد با این صحنه مواجه شدم هیپنوتیزم

اخییییییی... قربونش بشم بغل جا نمازو پهن کرده بوده داشته نماز میخوندهخنده یعنی اینقدر بوسش کردمو چلوندمش هلاک شدم نیشخند

یه فیلمی شده واسه خودش دیــــــــــدنی ... از کنارش که رد بشیم یا مثلا یه کوچولو تنمون بهش بخوره الکی دست و پاشو میچسبه و اخ و اوخ میکنه که بیا و ببین ... مثلا دردش گرفته و اوف اوف میکنه از خود راضی


التهاب لثه ها و انگشت گاز زدنا دوباره شروع شده...  مسواک جدید خریدم که دندونی مدادی واسه لثه های عقبی هم داره. وقتی استفاده میکنه آرومتر میشه اما اعصابش زود بهم میریزه پرت میکنه و دوباره از انگشتاش استفاده مبکنه ابرو

مسواک زدنو واسش شروع کردم ...اما فعلا هیچ علاقه ای نشون نمیده و همکاری نمیکنه چشم

تقریبا یک هفته ای عمو امید و مژگان زن عمو بهمراه طاها کوچولو مهمونمون بودن... ماجراها داشتیم با این فسقلی ها خنده سر اسباب بازی. کتاب. تبلت. غذا خوردن. بازی کردن.بغل گرفتن همش با هم در حال نزاع بودن نیشخند شاهینم رو کتاباش و تبلت حســــــــاس چشمک نمیذاشت بهشون دست بزنه... طاها به زور از چنگ شاهین در میاورد ...شاهینم تنها وسیله دفاعیش مــــــــو کشیدن بود خجالت موهای طاها رو میکشید طفلی طاها گریه میوفتاد بعد خودشم شروع میکرد به گریه کردن قهقهه

یه نگاه مختصر به چند شب گشت و گذار ما با جـــــــاری جــــــــان اینا از خود راضیمژه باشگاه بانک و پاساژ  و شهربازی عینک که موبایل گم شدن منم داستانهایی داشت واسه خودش نیشخند شب بعد تو شهربازی پیداش کردیم زبان

عکس گرفتن از دوتا وروجک که اصلا یه جا بند نمیشدن کار فوق العاده وحشتناکی بود چشم به بزرگی خودتون ببخشید اگه پشتشون به شماست نیشخند

خوشبختانه ایندفعه شاهین ب نسبت سری قبل خیلی گریه نکرد از خود راضی و دوست داشت سوار وسایل بازی فرمون دار بشه چشمک یه چندبار دیگه که بیاریمش مطمئنا غرغر و ترس از بقیه وسایل بازی هم از بین میره لبخند طاها کوچولو گویا واسش اینجور بازیها جذاب نبود ماچ

تا پست بعدی بای بای