سلام سلام بچه ها قلب حالتون خوبه؟ لبا خندونه؟ همه خوش زبون؟ همه مهربون؟ دوست داشتنی؟ گل گلابین؟ آماده این؟ یه دست و یه جیغ و هورای بلند نیشخندخخخخخخ

این پست دست پر اومدم با کلی عکسای خوشگل موشگل از شاهین جونمزبان

یکشنبه(13مهر): عید قربان امسالم مثل پارسال بابا جونی یه بعبعی گرفته بودن تا قربونی کنن از خود راضی

روز عید هوا عالی بود، بساط کبابو تو حیاط راه انداختیم و شاهینم این وسط بازی میکردو دوشت (گوشت) میخورد و حالشو میبرد عینک

 

 

خوشحالی خونوادم از بودن شاهین در کنارشون و سرحال و قبراق بودن شاهین و بابا امین به من این انگیزه رو میداد هی تند تند از وروجک عکس بندازمخجالت

بعدازظهر و فردای همون روز با مامانم اینا خونه دوستای خونوادگیمون که ترکمن بودن رفتیم، ترکمن ها تا 3 روز عید دارن، سفره پهن میکنن و گاو و گوسفندقربانی میکن ...از تموم مهموناشون با کباب و گوشت پذیرایی میکنن و خیلی مهمون نواز و خوش برخوردن... ما هم بسیار پذیرایی شدیممژه جای دوستان خالیبغلاز خود راضی

شاهینم با اون همه خوراکی های خوشمزه، از خود بی خود شده بودخنده

تو این چند روزی که بابایی مرخصی داشت رفتیم کوههای اطراف و تو روستاها دور زدیممژه طبیعت بکر و خونه های قدیمی و گٍلی خوشگلی داشت که احساس خوبی به آدم میداد بغل

روستای وسیع سر

تو هر روستایی که میرفتیم پیاده میشدیم یه دوری تو روستا میزدیم ...عکس مینداختم و سوِژه های بکر شکار میکردم عینک

روستای لکان

خب البته ویلاهای لوکس و شیک هم ساخته بودن... اما من و بابایی عاشق خونه های گلی و قدیمی هستیم ... واسه این بیشترین سوژه هام خونه های قدیمی بودن چشمک

روستای پایین چلی

روستای بالاچلی

اینجا خیلی خوشگل و خونه های قشنگی داشت...هوا توووووپ... منظره عااااالیبغل

یعنی نه به اون موقعی که وقتی میریم بیرون همش میگه بغل بغل و اصلا حاضر نمیشه راه بره نیشخند نه به اینجا که سرشو انداخته پایین ،داره واسه خودش راه میره و توجه نمیکنه که صداش میزنیم و میگیم برگردخنده

پسرم مثل باباش عاشق کوه و طبیعته بغل

روستای طاویر

خیلی جالب بود...توی یه روز کلی جاهای دیدنی رفتیمو خوش گذشتقلب

دوشنبه (21 مهر): عید غدیر خونه سادات از جمله عمم و دختر عمه هام و زنداییم رفتیملبخند یک عدد پسری اماده رفتن به مهمونی چشمک

تا بعد بای بای