دوشنبه(12 آبان): ماهگرد شاهین مصادف با تاسوعای حسینی بود که رسما 21 ماهگی رو تموم کرد ماچ

البته پایان 21 ماهگیشو با یه موجی از ویروس تب و اسهال و استفراغ به پایان رسوند... که دو روز کلا بی اشتها و بیحال بود و بعد از قطع شدن تب و استفراغ، اسهالش چند روزی ادامه دار بود ناراحت ایشاله دیگه هیچ وقت مریضی سراغ پسرم نیاد بغل

هر چی از شیرین کاریهاش و لوس بازیاش بگم بازم کمهبغل روزا تو خونه مدام در حال بوس کردنمه خیلی احساساتیه پسرم قلب دوس داره کلا در اختیارش باشم  باهم بازی کنیم ماچ لی لی حوضک ... انگشت بازی... تا 10 بشماریم...چش چش دو ابرو... بازیهای تبلتو باهم بازی کنیم. فیلماشو با هم ببینیمچشمک خلاصه که جیگریه واسه خودش اما اینم بگما تو گریه کردنم کم نمیاره شیطان همه این تفاصیر در کنارش با گریه و لج و غرغر همراست زبان

اول میخوام یه سری از عکسای باحالی که ازش گرفتمو بزارم بعد بریم سروقت روزمره گی هااز خود راضی این عکساشو خیلی دوس دارم ... اون روز شاهین سرحال و قبراق با عشقای زندگیش (باباجون و دایی شایان) رفتیم جنگل هواخوری ... هر پزی بهش میدادم مثل ادم بزرگا انجام میداد عینک یعنی مردیم  از خنده از دست این وروجک... خودشم از خنده ما خندش میگرفت خنده خلاصه که با اقا شاهین داستانی داشتیم اون روز نیشخند

                                       عکسای مدلینگ پسرم عینک

خیلی بلاست نیشخندمیدونست دارم ازش عکس میگیرم پشت به دوربین راه میرفت بعد یهو برمیگشت تو همون حالت stop میکرد و یه لبخندم تحویل میداد تا عکسامو بگیرم بعد دوباره راه میرفت و همین حرکتو دوباره انجام میداد خنده یعنی از خنده ریسه میرفتیم  با این کاراشقهقهه میونش با دوربین خیلی خوبه و موقع عکاسی اذیتم نمیکنهاز خود راضی

 خدا ب دادمون برسه بزرگتر که بشه چ فیگورایی قراره واسمون بیادعینک

بعد از تقریبا دو هفته که برگشتیم سر خونه زندگی، وقتی رسیدیم خونه ،دیدیم بابایی آقا شاهینو سورپرایز کرده و کادوی تولدشو زودتر واسش خریده قلب یک عدد ماشین شارژی قلب مبارکت باشه عزیـــــزمماچ ( فعلا وقت نکردم با ماشینش عکس بندازم، ایشاله تو پستهای بعدی)

* تو این ماه رکورد زد نیشخند 3تا از دندوناش نیش زدن ..دندون چهاردهم (نیش بالا سمت چپ) پانزدهم و شانزدهم (2تا دندونای نیش پایین)هورا احتمالا اون اسهال و استفراغ هم واسه دندوناش بوده، نمیدونم شایدمتفکر

* عجیــــــــــب به آهنگای سنتی علاقه داره نیشخند دوتا اهنگ سنتی تو تبلت ریختم ( "دخترخاله" با صدای سیما بینا و "فرزند سرزمین" خوانندشو نمیدونم )که خیلی نگاه میکنه وعلاقه نشون میده چشمک

عاشق سفره پهن کردنه... میاد تو اشپزخونه کمکم میکنه و وسایلا رو یکی یکی میزاره رو سفرهماچ

پسرک همیشه نـــــــــــــون بدست من نیشخند

نمازشو ترک نمیکنه خنده نماز قضا هم نداره شیطان خخخخخ... کشوی مهر و جانمازا رو بلده ...الهـــــــــی قربونش بشم وقتی میبینه وضو میگیرم بدوبدو میره جانمازمو میاره بغل یه دونه مهر سالم واسم نذاشته منتظر  فقط نمیدونم چرا یهو جو میگیرتش موقع نماز مهرا رو پرت میکنه متفکر

به جعبه ابزار بابایی خیلی علاقه داره... وقتایی که بابایی از وسایل استفاده میکنه میره کنارش میشینه با دقت نگاه میکنه... و و پدر با حوصله هم نحوه کار باهاشون رو واسش توضیح میده تشویقخاله سمی در راستای کنجکاویهای پسری، مدل اسباب بازیشو واسش خرید ماچ

خانم اجازه برم اب بخورم؟؟؟ خنده....   طبق معمول اشاره به ماهخمیازه

بعد از تقریبا سه ماه شیر نخوردن، خدارو شکر کم کم داره ب شیر پاستوریزه علاقه مند میشه خیال باطل بهش شیر پاکتی میدم... روز اول چند قلوپ بیشتر نخورد اما با بازی و ادا اطوار روز دوم بیشتر خورد و روز سوم یه شیر پاکتی رو کامل خورد اوه این در صورتیه که اوایل اصلا حاضر نمیشد لب بزنه... دیگه بزرگترین دغدغم با شیر خوردن شاهین داره از بین میره بغل

بازم یه نمونه از خود شیفتگیهای پسری جلوی دوربین موقع عکس گرفتنزبان خخخخخ

یه نمونه از سرگرمی این روزاشچشمک

ناشتا، صبح، ظهر، عصر، شب، قبل خواب جلوی در فریزر هست منتظر به عشق خوردن مَ مَ ( بستنی) ... میره هی در فریزرو باز میکنه میگه م م میخوام... بعضی وقتا متوجه میشم چند مین در یخچال باز بوده ، اخرشم یخچال میسوزه از دست پسریاسترس ما هم که بدمان نمی آید دکوراسیون منزلمان عوض شود شیطان

وقتی شاهین تو خونه سایلنت میشه نیشخند

رفته سراغ کابینتا هر چی بودهو نبوده ریخته بیرون ... بکینپودرم رو فرش خالی کرده میگم چرا این کارو کردی؟ مامانی الان چیکارت کنه؟؟؟ قهر میزنه پشت دستش، میگه اَه اَه اَه ... یعنی تنبیهم کن خنده بعد میگم بدو برو بشین دستاتو ببر بالا... خیلی فرز و سریع میره رو مبل میشینه دستاشم به حالت تنبیه میبره بالا نیشخند یعنی این بچه خوردن نداره خوشمزهبغلقلب

سیستم ساعت بدنش رو 6 صبح تنظیم شده نیشخند راس ساعت بیدار میشه و منو بیدار میکنه که مَ مَ میخوام... منم که دقیقا اون موقع صبح این شکلیم خمیازهابرو

اصلا فرقی نمیکنه چ ساعتی از شب بخوابه...در هر صورت 6 بیدار میشه... یه بار ساعت دو و نیمه نصف شب امتحانش کردم یه بارم 6 عصر نیشخند مرغش یه پا داره مژه فقط 6 صبح... عادت داره شبا دستامو بغل کنه و توی خواب بازوهامو خیلی خیلی بوس میکنه بغلماچقلب عاشقتم پسر با احساسمقلب

ماشاله صبحانش عالیـــــــه ... هر روز یه تخم مرغو کامل میخوره...معمولا یا آبپز میکنم یا املت و یا تخم مرغ ربی خوشمزه جدیدا شیرم در کنارش میخوره لبخند

پازل هوش چینو بس که بازی میکنه چشم بسته هم میزاره سرجاشخنده تخم مرغای هوشم دیگه خیلی خـــــــوب بلده ، براساس تشابه رنگها وصلشون میکنه... و پازل چوبی حیوانا رو که قبلا واسش خریده بودمو علاقه نشون میده و یاد گرفته بزاره سرجاشون عینک

اخلاق بدی که تازگیا یاد گرفته اینه که وقتی ب خواستش نرسه یا از یه چیزی ناراحت بشه با جفت دستاش تو سرش میزنه و یا موهاشو میکشه متفکر

صخره نوردی در یک جمعه پاییزی نیشخند

دیدم گوشه مبلو بوس کرد... میگم چرا مبلو بوس میکنی؟؟؟ میگه ماه... میگم مامانی اون مبله ، ماه نیست... با دست به همون نقطه ای ک بوس کرده اشاره میکنه میگه ماه ...رفتم از نزدیک ببینم قضیه چیه؟؟؟ دیدم یه لکه سفید خیلی کوچیک به شکل حلال رو قسمت چرم مبل افتاده ک اقا شاهین با توجه به تخبلات و تصوراتش اونو ماه دیده بغلاینقدر بوسش کردم که هلاک شدم ماچ  فدایـــــــــــــی داری مامانیقلب


چند روز پیش یه سری لباسا و وسایلا رو از تو کمد دراوردم که یه جفت دمپایی پسرونه تو وسایلا بود...البته چند سایز بزرگتر از پاهای شاهین بود... شاهینم که دمپایی رو دید گرفت کرد تو پاهاش اینقدر که خوشش اومده بود حد نداشت...تا 3 ساعت باهاشون تو خونه رژه میرفت و تموم تمرکزش رو پاهاش بود... فرداش رفتم واسه پسری یه جفت دمپایی پسرونه خریدم ک با استقبالش مواجه شدمخنده 

بازی تو خونه چادری پرهام و پریا چشمک

و بازی با پسر عمو و پسر عمه که فسقلی ها اصلا با هم کنار نمیومدنمتفکر واسه همین دور از هم نشوندیمشون خنده

و در اخر نگاهی میندازیم به ژله تزریقی شیما پَز  عینک البته دومین بارمه درست میکنم... که اینسری اموزشی بود واسه خاله سمی و دایی شایان که هرکدوم یه گلشو درست کردیممژه ایشاله پستای بعدی شاهد پیشرفتهای چشمگیرتری خواهید بود از خود راضی خخخخخ