شنبه (26 اردیبهشت): جشن نامزدی آآآآآ جونِ شاهین روز مبعث دو روز تعطیل بود و ظهر 5شنبه پیش بسوی خونه ماننیبغل یه روز خوب و شیرین که خاطراتش همیشه واسمون موندگارهقلب

روز جشن، شاهین از صبح پیش بابایی و دایی جونش بود و منم بعنوان خواهر عدوس درگیر ارایشگاه و کلی کارای دیگهمژه قرار بود اخرای جشن بابایی شاهینو بیاره پیش خودم که با عدوس عکس بگیریم اما با شنیدن صدای بلند اهنگ و شلوغی جمعیت هرکاریش کردم پیش من نموند و گریه گریه که برم پیش باباییابرو منم از خدا خواسته پسری رو مرجوع کردم پیش پدر جان نیشخند اون اخرا با رفتن مهمونا پسری حاضر شد بیاد پیشم و عدوس ببینه و عکس بندازهمژه

پرشین بلاگ واقعا دیگه رو اعصابهعصبانی بعد از دو هفته هنوز مشکل اپلود کردن عکسها برطرف نشده عصبانی باید یه فکر دیگه کرد... اما با کمبود وقتم و کارهای بیرون از خونه فکر نمیکنم ب این زودیها  بتونم جابجایی انجام بدم تو نی نی وبلاگگریه این پست رو متاسفانه بدون عکس اپ کردم. ایشاله اگه فرصتی باشه یه فکر اساسی  واسه این مشکل میکنممتفکر

به امید دیدار... دلم واسه تک تک دوستای وبلاگیم تنگ شده قلب