چهارشنبه(13خرداد): یه اخر هفته با سه روز تعطیلی بمناسبت نیمه شعبان و رحلت امام ،و یه فرصت مناسب واسه بیرون زدن از تهران و چند روز استراحت درسواحل خزر... که مثل هرسال با خاله ها و دخترخاله ها و دایی جون و اکیپ همیشه پایه 3روز خوشگذرونی در ویلاهای سرخرود  جشن

صبح  چهارشنبه با یه ترافیک شدید حرکت کردیم سمت شمال که واقعا با اون حجم زیاد ترافیک خسته کننده بود وتا ظهر هرجوری بود خودمونو رسوندیم خندونک بعد از استراحت ، لب ساحل ودریا و شنا ، خرید وگشت و گذارو دور دور زدن بمدت 3روز عینک

از دو روز قبل ب شاهین امادگی دریا رو داده بودیم ،بهش میگفتیم بریم دریا اب بازی کنیم، شن بازی کنیم، فرقون بازی کنیم ، دن دین دی(زندایی) عَدی(علی) دایی جون ،عمو حُِدین(عمو حسین) آآآ جون(خاله جون) رو ببینیم، بچم طفلی کلی ذوق میکرد خندونک

سری های قبل که دریا میرفتیم بنسبت کوچیکتر بود و درک زیادی نداشت ، اما این دفعه بیشتر متوجه یود و کلی ذوق میکرد، اما زیاد با اب بازی حال نکرد بیشتر مشغول بازی با شن ها و ماسه بازی بودبوس