جمعه(12خرداد): این ماه بخاطر حجم زیاد کارهام کمتر پیش شاهین بودم واسه اینم نه عکس درست و حسابی دارم و نه جای خاصی رفتیم دلخور

اما وروجک خونه ما حسابی شیرین زبون شده ،تو حرف زدن خیلی پیشرفت کرده هر روز کلی جملات جدید و بامزه  میگه ،بعضی حرفاش واقعا خنده دار و شنیدنیهخنده 

دوتا از کتابهای دهه شصتی که اون موقع ماننی واسمون میخوند،از یه مغازه تو شالیکوبی پیدا کردم تا پشت ویترین مغازه دیدم چشام برق افتاد ... این دوتا کتاب سلیمون بابا سلیمون و خروس نگو یه ساعت از کتابهای مورد علاقه  بچگیهام بود و همشو از حفظ بودم، حتی الانم که کتابها رو ورق میزنم میخونم همشونو از بر میخونم و تموم خاطرات کودکیم زنده میشه متنظر یه چندتا کتاب دیگه هم هست که اگه پیداشون کنم واقعا عالی میشه ، انقلاب که پیدا نکردم حالا باز ببینم موفق میشم یا نه؟خندونکچشمک

اقا شاهین ما به سر و وضع خودش خیلی اهمیت میده وقتی میخواییم بریم بیرون حتما حتما باید لباس خوشگلاشو بپوشیم در غیر این صورت شاکی میشه و مدام تکرار میکنه خوشتیپی خوشتیپی خنده

اینجا هم با دایی جونش رفته پارک و دایی عکسا رو ازش گرفته...

واسه سومین بار موهای فلفلی شاهینو کوتاه کردیم ، اینبار توسط بابایی ارایشگاه برده شد منم اطلاع نداشتم از اتلیه اومدم با یه پسر تقریبا کچل مواجه شدمهیپنوتیزم