جمعه ( 21 تیر ): عصر جمعه 3 تایی رفتیم بوستان آب و آتشهورا جای با صفایی بود و یه فواره آب داشت که بچه ها اونجا آب بازی میکردن، شاهینم که عاششششششق آب بازیییییی، چشاش که به فواره ها و آب افتاد از خود بی خود شد هیپنوتیزم و چنان تو بغل بابایی دست و پا میزد که نگوووووو...قهقهه وقتی گذاشتیمش پایین نمیدونست چطوری بره سمت بچه ها و فواره ها و تا میتونست آب بازی کرد.ماچ حتی یک ثانیه سرشو بالا نمیگرفت که ازش عکس بگیریم زبان

خلاصه بچمون حسابی ذوق کرد و ما هم از ذوق اون ذوقیدییییییمنیشخند