شنبه ( 12 مرداد ): یک ماه دیگه هم گذشت و شاهین کوچولوی من روز به روز داره بزرگتر میشه لبخند ‍‍پسر مو فرفری مامان 6 ماهش تموم شد رفت تو هفت ماه ماچ

هفته ‍‍پیش رفتیم بیمارستان لاله واسه چکاپ پایان 6 ماهگیش، و تا نوبتمون  ، شاهینو تو کالسکش تو بیمارستان دور میدادم تا آروم باشه و صداش در نیاد گریه نکنه ، و اینقدر که با صدای بلند آواز میخوند و بازی میکرد هورا کل بیمارستانو دور خودش جمع کرده بود و حسابی دلبری میکرد، از کادر پزشکی و منشی های دکتر گرفته تا مامانهایی که اونجا منتظر نوبتشون بودند نیشخند وروجکم دل همه رو برده بود ، حتی تو مطب دکتر بیدار مغز که رفتیم بعد از چکاپ ،دکتر موبایلشو درآورد و از شاهین عکس انداخت از خود راضی

هفته قبل که خودمم واسه چکاپ پیش دکترم رفته بودم خانم دکتر دنیوی  اینقدر که از شاهین خوشش اومده بود با پسری عکس انداخت ، میگفت ازاین به بعد هروقت اومدی مطب کاکل پسرتو هم بیارش عینک حتی یکی از عکسهای شاهینو که سری قبل رو شاسی بهش داده بودم تو ویترین مطبش گذاشته بود . ماچقربون پسر نازم برم که با دلبریهاش دل همه رو میبرههههههههههه قلبماچ                                                    

شاهین خیلی بدغذاست اصلا به هیچ عنوان فرنی نمیخوره، به دکترش زنگ زدم میگه :سرلاک شیرو برنج امتحان کن اما اونم 3 . 4 روز بیشتر نخورد اونم اینطوری خوشمزه


حتما باید دستاشو تو قاشق بزنه و خودشو به این شکل در بیاره تا چند قاشق نوش جان کنه


 ما هم به همین کار راضی بودیم که حداقل غذاشو میخوره متفکر

 پوره سیب زمینی که اصلا دوست نداره وقتی بهش میدم قیافشو جمع میکنه و از تو دهنش میریزه بیرون سبز در حال حاضر دارم بهش سوپ میدم تا الان که استقبال کرده ،امیدوارم که مثل سرلاک خوردنش نباشه  و حداقل سوپشو بخوره چشم

از کارهای شاهین تو این ماه بگم که حسابی بلا شده و روز به روز داره شیرین تر و خوردنی تر میشه ، دیگه تو روروئک میزارمش ،میتونه خودشو نگه داره و کلی هم ذوق میکنه خنده یک ماه قبل که یه بار امتحانی گذاشتمش سرشو نمیتونست نگه داره اما حالا خیلی خوب میتونه بشینه ولی هنوز خبری از تلاش واسه قدم برداشتن تو رورئک نیست ، فعلا ذوق میکنه هورا

 روزی چند بار رورئکشو میبره کارواش قهقهههههههههههه خخخخخ زبان

 دمر شدن و برگشتن و گریه کردنها همچنان ادامه داره و واسه اینکه بتونم به کارام برسم دوتا بالش دو طرفش میزارم تا دیگه نتونه تکون بخوره اما در نهایت تعجب و تلاش فراوان اینطوری میشه نیشخند

هفته پیش که داشتم باهاش بازی میکردم دیدم همینطور که دمر میشه و رو شکم میخوابه خودش دوباره میتونه  برگرده و به پشت بخوابه بغل آفرینننننننننن پسر خوشگلم که داری کم کم واسه خودت مردی میشی ماچماچماچ

عادت داره رو پا بخوابه ، از گهواره زیاد استفاده نکردم فقط همون ماه اول که نوزاد بود تو گهوارش میذاشتم بعد از اون دیگه جمع کردم تا اینکه چند روز پیش دوباره درآوردم و شاهینو توش گذاشتم و در کمال تعجب دیدم که خوابش برد کلی ذوق کردم لبخنددیگه لازم نبود رو پاهام بخوابونمش اینطوری کلی جلو افتادم میزارم تو گهواره یه تاب میدم میرم به کارام میرسم (خخخخخخخخ بچمون خیلی بی جنبه ست الان دیگه رو پا نمیخوابه حتما باید گهوارش باشه تا خوابش ببره)خنده

 تو شیشه شیر واسش آب ریختم تا بخوره ،وفتی شیشه رو دستش دادم با تعجب نگاه میکرد بلد نبود چطوری بخوره کلیییییی واسش خندیدم ...آخه تا حالا بهش شیشه نداده بودم و همه ی لباس و زیراندازشو خیس کرده بودبغل

عاشق زمان پخش برنامه های "من و تو"ست وفتی نشون میده هرجای خونه که باشه خیلی سریع سرشو به سمت تلویزیون برمیگردونه ، پلک نمیزنه تا زمانی که تموم بشه....حتی یه بار که تازه خوابیده بود وقتی صداشو شنید سریع از خواب پرید و با اون چشای گردولش داشت دنبال تلویزیون میگشت و وقتی که تموم شد دوباره سرشو برگردوند و خوابید...چشم

 اینجا هم داشتم باهاش بازی میکردم اما به محض اینکه دوباره نشون داد دیگه هیچ توجهی به من نداشت هر چی صداش میکردم انگار نه انگارهیپنوتیزم

 ریزش موهاش همچنان ادامه داره البته فقط موهای دور سرش ریخته و کاکل واسش مونده ، واسه همین بهش میگیم کچل مو فرفری کلافه

 عاشق آب بازیه اگه صبح تا شب تو حموم باشه آب بازی کنه صداش در نمیاد

 

 

 پاهاشو خیلی راحت تو دستش میگیره و بعد، از همون حرکتهای انتحاری میره، میزارتشون تو دهنش خنده