سه شنبه ( 12 شهریور ): شاهینم امروز هفت ماهش تموم شد رفت تو 8 ماه. ماچ

دو هفته پیش تصمیم گرفتیم 1 ماهی بریم خونه مادرجون ، آخه تو شهریور 4 تا مراسم در پیش رو داریم مژه و چون بابایی مرخصی نداشت قرار شد آخر هفته ها بیاد پیشمون که هم به عروسی ها برسه و هم شاهین و مامانی رو ببینه و هم آب و هوایی عوض کنه قلب و این بود که شاهین اولین مسافرت هوایی رو تجربه کرد عینک اونم چه تجربهههههههههههه ای ابرو خیلی اذیت کرد، همش غر میزد ، مهماندار هواپیما میگفت که اکثر بچه ها همینطورین . چون تو ارتفاع گوشهاشون میگیره بیقرار میشن استرسبا اینکه موقع بلند شدن بهش شیر دادم اما باز هم بیقراری میکرد. نگران خلاصه بعد از کلی بازی کردن باهاش و شعر خوندن به سلامت رسیدیم اوه تو فرودگاه که چشمش به ماشین افتاد گل از گلش شکفت ،عاشق ماشینه ... دیگه اذیت نکرد و شد همون شاهین خوش خنده زبان بچمون طفلی کم خرجه مسافرت با ماشینو بیشتر ترجیح میدههههههههخندهنیشخند

ایشاله تا اواخر شهریور در خدمت مامانم ایناهستیم نیشخند و تو پست های بعدی عکسهای شاهین تو جشن ختنه سورانی ، گهواره بندان ، بله برون ، عقد و عروسی اقوام که واقعا تو شهریور تررررررررکوندن و پشت سرهم مجلس گرفتن رو میزارممژه

و اما از کارهای شاهین تو 7ماهگیش بگم که ما رو سورپرایز کرد... تشویق

اوایل ماه با کمک تونست بشینه و الان دیگه چند مین بدون کمک میشینه اما واسه  محکم کاری همیشه یه بالشت پشتش میزارم که یهو سقوط نکنه نیشخند

2تا کلمه یاد گرفته که خیلی بامزه تکرار میکنه: بَ بَ بَ بَ... و دَ دَ دَ دَ...بغل


دیگه ،تنها چیزی که واقعا منو خوشحال کرد... غذاخوردنش بود لبخند خیلی با اشتها غذاشو میخوره ، به محض دیدن سفره میخواد پرواز کنه سمت غذا ... هرچیزیکه سر سفره باشه میخواااااااادمتفکر و صد البته همه غذاها رو هم تست میکنه... و سوپشو تا آخر میخورهماچ

عاشق نونه ، اگه چشمش به نون بیفته و بهش ندیم چنان گریه ای میکنه که نگووووووو... و موقعی که نون تو دستش میدیم نمیدونه چطوری همشو بزاره تو دهنش خنده

تخم مرغ خیلی دوست داره یه زرده تخم مرغ رو کامل میخوره .اما دکترش گفت الان زوده واسش سنگینه از ماه بعد شروع کن ،اونم نصف زرده... و این بود که فعلا از لیست غذاش حذف شد زبان

تو رورئک چند قدمی میتونه حرکت کنه البته نه روی فرش ،چون حرکت کردن واسش سخته ... بیشتر تو راهروی اتاق خوابها تردد میکنهههههههخنده

از وقتی که اومدیم خونه مامانم اینا ، عصرها رورئکشو میزارم تو حیاط و با دیدن در ورودی و عشق خیابون و ماشین چنان دست و پا میزنه و بدو بدو حرکت میکنه که انگاری از قبل دوندهء دوی ماراتون بوده نیشخند

عاشق در ورودی خونه ست ، به محض دیدن در، چنان هیجان زده میشه که جیغ میکشه و دست وپا میزنه خودشو هل میده سمت در و میخواد پرت کنه خودشو پایین اوه

وقتی بابا امین از سرکار میاد ،چنان ذوقییییییییی میکنه که بیا و ببینخنده دستاشو باز میکنه که بابایی بغل بگیرتش و از هیجان زیاد جیغ میزنههههههههماچ

نسبت به غریبه ها عکس العمل نشون میده و شروع میکنه به گریه کردن... فقط تو بغل من و بابایی آروم میشهبغل

شاهینم .. عشقم .. نفسم... اگه بدونی چه لذتی داره از اینکه تو بغلم آروم میگیریقلب این لذتو با تموم دنیا عوض نمیکنم... اینو بدون که من و بابایی خیلی دوست داریمماچقلبماچ

و اما اینم عکس دایی جون شایان بهمراه شاهین فرفری رو پشت بوم خونه دایی ابرام (دایی خودم) که خونشون مشرف به کوه و جنگلههههههههههچشمک


عکسهای جنگل: