سلام و صد سلام به همه دوستان گلم قلب خوبین؟ خوشین؟؟؟

بعد از یک ماه من و شاهین برگشتیم خونمون... این یک ماهی که خونه مامانم بودیم خیلی خوش گذشتلبخند هر هفته یه جشن داشتیم هورا

اولیش که یکم شهریور بود جشن ختنه سوران پرهام جون پسر عمه شاهین بودچشمک

البته تو این عکس آقا داماد تشریف ندارن...اون لحظه تو بغل مهمونا بوووووووودن...زبان

دختر و پسرعمه ها و پسر عموهای شاهین از راست به چپ:هورا

درسا ، مهدی ، سبحان ، سارینا ، پریا، پارسا، شاهین که(معرف حضور هستن نیشخند) ، مهیار و ایستاده هم هستی خانوم.

هفته بعدش یعنی 9 شهریور جشن نامزدی آقا سروش پسر عموی شاهین بود که اون شب نتونستم عکس بگیرم خجالت و آخر هفته 16 شهریور جشن عقدشون بود که خیلی خوش گذشت وتا اخر شب بزن و برقص برپا بود... همه فامیل بودن ، بعد از مدتها تونستیم یکجا همه اقوام رو ببینیمبغل

و اما عکسای پسری که واسه عقد پسرعموش خوش تیپ کرده بووووود... ماچ

شاهین و پسرعموش ، آقا سینا که خیلی دوسش داره واین چند وقتی خیلی کمکم کرد شاهینو میگرفت و باهاش بازی میکرد تا منم به مهمونی ها برسمقلب

شاهین و پرهام جون...

و در نهایت طی یک حرکت انتحاری به سمت پرهام حمله برد و اشکشو درآورد متفکر

پرنسس پریا چشمک

طاها جون(کوچکترین عضو خانواده بابایی) یکی دیگه از پسر عموهای شاهین که تقریبا 1 ماه پیش بدنیا اومده بود ماچ

و آخرین مراسم هم 22 شهریور جشن گهواره بندان طاها بود... قلب

و این بود پایان ماجرا  مژه... جا داره از خانواده بابا امین تشکر ویژه کنم که تو شهریور ترکوندن و کلی تدارک دیدن و به همه حسابیییییییی خوش گذشتتشویق