سه شنبه(12 آذر): وروجک ما 10 ماهگی رو به اتمام رسوند و وارد یازدهمین ماه زندگیش شد. بغل

پسرم اینو بدون که تموم زندگی من و بابایی رو غرق شادی کردی...با وجود تو روز به روز  زندگیمون شیرین تر و لذت بخش تر میشه...و هر روز که چیز جدیدی یاد میگیری من و بابایی رو به اوج میرسونی... خدایا تو را سپاس بابت بهترین هدیه الهی که به من و بابا امین دادی ماچ بغلقلب


تو این ماه فعالیتهای چشمگیری داشت:

اول اینکه 3 تا دندون درآورد ، دوتا از پایین و یه دونه از بالا ماچ دندون سوم رو 2 روز بعد از جشن دندونیش درآورد... و چهارمی رو 8 آذر اوه

حالا شاهین من 4 تا مروارید سفید و خوشگل داره که وقتی میخنده خیلی ناز و خوردنی میشه قلب

(اینجا تازه دندون اولش دراومده بووود )

دندون درآوردنش همزمان شد با سرماخوردگی شدید که تب کرد و 2 روزی بیحال بود ناراحت تا اینکه خدا رو شکر بعد از 2 روز حالش بهتر شد و دوباره همون شاهین سرحال و بازیگوش شد هورا

و دوم اینکه، پسرم دیگه میتونه سینه خیز بره ، ابتدا ژست چهار دست و پا بخودش میگیره بعد شروع میکنه به سینه خیز رفتن خنده و به اون چیزی که میخواد خودشو میرسونه متفکر

رورئک سوار قهاری شده ، تند تند واسه خودش از اینور خونه میره اونور خونه و به همه جا سرک میکشه آخ

علاقه زیادی به اتاق خواب ما داره ، بخاطر عکسهای من و بابا امین که رو دیوار اتاقه ، همین که میزارمش تو رورئک بدو بدو میره سمت اتاق خواب و کلی ذوق میکنه و شروع میکنه به بابا بابا گفتن لبخند یعنی رسما منو نمی بینههههههه  نیشخند

از ما به عنوان تکیه گاه واسه بلند شدن و ایستادن استفاده میکنه... با دستهای کوچولوش ما رو میچسبه و رو پاهاش بلند میشه... شاید روزی 20 بار این حرکتو انجام میده زبان موقع غذا خوردن هم این رویه ادامه داره...

وابستگیش به من خیلی خیلی بیشتر شده، اگه تو یه جمعی بریم اصلا از تو بغل من پایین نمیاد، وای بحال زمانی که کسی بخواد بگیرتش،اونوقته که صدای گریش تا آسمون میره متفکر

به مردها علاقه زیادی داره... مخصوصا بابا امین ، بابا جون و دایی شایان...اینقدر که خودشو واسشون لوس میکنه که مجبور میشن بگیرنش نیشخند اونوقته که خرده فرمایشات آقا شاهین شروع میشه : اِی اِی ... اَه اَه ... (با دست اشاره به در ورودی) یهنی بریم بیرون خنده

پسر با احساس من بوس کردنو یاد گرفته بغل بهش میگم "شاهین مامانی رو بوس کن"  دهنشو باز میکنه میاره سمت صورتم و همچین پر مخلفات با آب دهنش یه بوس خوشگل تحویلم میده نیشخند بعضی وقتها حسابی احساساتی میشه و شروع میکنه به بوس کردنم که دیگه تمومی نداره یعنی کلا صورتم خیس میشه خندهماچماچ

جنگ و دعوامون با شاهین سر خوردن شربتها دیگه تموم شده استرسوقتی میخوام قطره مولتی ویتامین ، آهن و زینک بهش بدم، مثل یه مرد دهانشو باز میکنه و خیلی راحت میخوره ...هوراااااا گاوچران بچم طفلی دیگه با این قضیه کنار امده قهقهه

روزی که بابایی بخاری اتاقشو نصب کرد، شاهینو نزدیک بخاری برد و دستشو یه کوچولو به بخاری زد بعد بهش گفت: بوووو بوووو... از اون روز شاهین به هیچ وجه نزدیک بخاری نمیره و از همون دور میگه: بوووو بوووو  ...  عاشقتم نفسمقلب

شاهین و آقا رضا، از خوانندگان ثابت وبلاگ شاهین گاوچران

یه جمعه تووووووپ با یه هوای عالی کنار دریاچه ( نور لاله باغ):

گریه بعد از خنده خنده

تو این هوای پاییزی قایق سواری خیلی میچسبه گاوچران مامان و بابای شجاع وسط دریاچه

یه خاطره از اولین دسته گل آقا شاهین

چند روز پیش صبح که از خواب بیدار شدم ، شاهین جاشو کثیف کرده بود سبز بردمش تو دستشویی پاهاشو شستم ،تمیزش کردم و آوردم گذاشتم رو زیراندازش که برم شیر آب رو ببندم. وقتی برگشتم دیدم ، اووووووووووف هیپنوتیزم شاهین فواره طلاییشو به سمت بالا نشانه گرفته و داره هدفگیری میکنهههههه خنده از قضای روزگار موبایل بنده حقیر هم زیر پاهاش بووووووود ... خودتون تصور کنید که بعدش چی شد؟؟؟ نیشخند

کلا  گوشیم غرق در آب طلایی بود، وقتی باطریشو در آوردم از باطری و حتی سیم کارت ... می چکید بیرون آخ منم نامردی نکردمو، موبایلو با تموم دم و دستگاهش بردم زیر شیر آب و تا تونستم پاک سازی کردم عینک موبایل بیچاره تا 3 روز تو هنگ بود که این چه بلایی بووووود سرش اومده بود؟؟؟ قهقهه