اول باید بگم که دندون 10 و 11  شاهین ( دندون پیشین فک پایین) نیش زده بیرون... الان 11تا مروارید کوچولو و خوشگل داره که وقتی میخنده خیلی خوردنی میشه ماچ مبارکت باشه عشق کوچولوی منبغل

 پنجشنبه (1 خرداد): چند وقتی میشد هوای مسافرت زده بود به سرمون که تصمیم گرفتیم با یکی از دوستامون آقا مهدی و خانوم گلشون یه سفر 4 روزه به کیش بریم تا حال و هوامون عوض شه لبخند پنجشبه ساعت 5 بعدازظهر پروازمون به مقصد کیش البته با 45 دقیقه تاخیر همراه بود متفکر  خوشبختانه شاهین کل مسیرو از خستگی زیاد خوابیده بود و تا نشستن هواپیما بیدار نشد، که البته بیشتر واسه خودش خوب بود، تو راه دیگه اذیت نشداوه

 

به محض ورود به فرودگاه کیش ،ترانسفر هتل اومد دنبالمون و راهی هتل شدیم لبخند

بعد از گذاشتن چمدونا و یه کوچولو استراحت، واسه شام رفتیم رستوران ابشار که شام همراه با موزیک زنده اجرا میشد.خیلی خیلی خوب بود. کیفیت غذاها عالی و یه صورت سلف سرویس سرو میشد... موزیکش هم شاد و پرانرژی بودقلب

اما پسری اون همه سرو صدا و شلوغی رو دوست نداشت و بابا امین بیچاره رو مجبور میکرد ببرتش بیرون در غیر این صورت گریه میکرد نگران و بیشتر تایم موزیکو شاهین و بابایی بیرون هتل بودن ...

جمعه (2 خرداد): روز اول، تور گشت جزیره رو انتخاب کردیم. اول رفتیم این درخته عجیب غریبو دیدیم که شاخه های درخت از بالا میومدن تو خاک ریشه میزدن...

بعد رفتیم شهر زیرزمینی کاریز که خیلی بزرگ بود... شاهین این قسمت زیاد همکاری نکرد. بیشتر فیلم گرفتیم... هوای شرجی و گرم کلافش کرده بود و غرغر میکرد...

از اونجا هم رفتیم سمت دریا... واقعا دریای جنوب فوق العاده بود... کف اقیانوس و ماهی ها و مرجانها رو میشد با چشم دید...رنگ ابی دریا معرکه بود...ساحل سنگیش خیلی زیبا بود... صخره های ساحلی دیدنی بودن... صدف های خوشگلی داشت... خلاصه اینو بگم که ارامش رو اونجا میتونستی احساس کنیبغلقلب

وروجک ما هم با دیدن دریا خستگیش برطرف شد و کلی شن بازی و اب بازی کرد ماچ

اینم از نماد معروف جزیره چشمک

اینجا جون میداد واسه گرفتن عکسای حرفه ای موقع غروب افتاب...اما چون دوربین عکاسیم بزرگ و سنگین بود و با یه بچه کوچیک و مسافرت تو این سن باید حداقل وسایلو با خودمون میبردیم این شد که به همین دوربین کوچیکه قناعت کردیم و نشد که عکسای باکیفیت و بهتری بگیرم خجالت

از دریا رفتیم سمت پدیده، تا یه جاهایی رو ساخته بودن و باقیش در حال ساخت بود... اینم از بزرگترین لنگر دنیا که تو گینس هم ثبت شده

بعد از تموم شدن گشت جزیره اومدیم هتل و بعد از شام شاهین از خستگی زیاد خوابید و ما هم که برنامه جنگ شادی داشتیم قراربود همگی با هم بریم جنگ، اما بابایی دلش نیومد شاهینو بیدار کنیم ٰ؛ و این شد که تو هتل پیش شاهین موند و بدون امین و پسری رفتیمابرو نمایش خیلی خیلی شاد و خنده دار بود و موزیکهای شادی گذاشته بودن که به وجد میومدی .اون شب هم خیلی بهمون خوش گذشت.

شنبه (3خرداد): روزها معمولا میرفتیم بازار... کلی مرکز خرید داشت که هر روز یه جایییش رو میرفتیم... اینجا هم مرکز تجاری کیشه...

یکشنبه (4خرداد): روز سوم قرار شد کشتی اکواریوم بریم. اما اسکله که رسیدیم بقدری درجه رطوبت هوا زیاد بود که حالت مِه ایجاد شده بود و چیزی نمیشد دید همه جا مِه آلود بود... که گفتن تا هوا اینطوریه کشتی نمیتونه حرکت کنهٰ، ما هم رفتیم مرکز خرید کنار اسکله و بولینگ مریم و شاهین اونجا حالشو برد...

بعد ار یکی دو ساعت هوای بیرون بهتر شد و دوباره رفتیم سمت اسکله که خوشبختانه کشتی در حال حرکت بود... یه ربع بعد رفتیم تو اعماق اقیانوس خندهو کلی ماهیهای رنگارنگ و خوشگل دیدیم.. خیلی قشنگ بودن درست مثل فیلمهای مستند که تو تلویزیون میدیدمنیشخند

عصر همون روز ساحل زیبای مرجان رفتیم و شاهینم کلی آب بازی کرد...

دوشنبه(5 خرداد): ساعت 12 ظهر اتاقو تخلیه کردیم و تا زمان پروازمون که 9 شب بود تو مراکز خرید دور زدیمو خرید کردیم... هرجا که میرفتیم شاهین به این ماشینا گیر میداد که سوار شم و فرمون بازی میکرد، به بهونه همین ماشینا سرگرم بود و اذیت نمیکرد نیشخند

روبه روی بازار عربها

با گرفتن full انرژی ساعت 10 پروازمون از زمین بلند شد و به سلامت ساعت 11:30 تهران بودیم. این بود ماجرای سفرمون به کیش.

فردا صبح من و شاهین با دوستامون اومدیم سمت شمال و بابایی هفته اینده بهمون ملحق میشه... سفر خیلی خوبی بود و به هممون خوش گذشت... ایشاله قسمت سفرهای بعدیمونقلبنیشخند