بعداز روزها انتظار ، بالاخره شاهینم راه افتاد ... دلم به تاب تاب افتاد نیشخنددرست در سن یکسال و چهار ماهگی عینک

جمعه(30 خرداد): واسه اولین بار و به صورت مستقل بدون کمک گرفتن از کسی قدمهای کوچولوشو برداشت و شروع به راه رفتن کرد... البته از چند روز قبل خودش تنهایی تاتی میکرد اما با فاصله کم واز ترس زمین خوردن گوشه های مبلو میگرفت .که پارک رفتنهای هر روز هم بی تاثیر نبود، هر روز تو پارک دستشو میگرفتم و راه میبردمش...تا اینکه بعد از چند وقت تونست مستقل بشه و بدون کمک راه برهبغل شب اول که راه رفتنو یاد گرفته بود از شدت خوشحالی و هیجان تند تند واسه خودش تو خونه راه میرفت و ما هم کلی ذوق میکردیم...اتفاقا همون شب مامانم اینا خونمون بودن که همه رو با این حرکت ذوق زده کرد و همه با دست و جیغ و هورا تشویقش میکردیم و پسری هم خوشش میومد و ذوق مرگ میشدتشویق  کلی هم فیلم گرفتیم ، من که از خوشحالی داشتم بیهوش میشدم خنده

عاشق این حرکتشم که موقع راه رفتن دستاشو میبره بالا و با تمرکز زیاد راه میره بغلماچ

پسرم گام بردار و به سمتم بیا که با دستانی باز منتظر در آغوش کشیدنت هستم ...

به همین مناسبت یه جشن کوچیک و خودمونی  واسه پسری گرفتیم چشمک

جورابهای تو کیک رفته نیشخند خخخخخخ

 

شاهینم قدم پشت قدم بردار و از زمین خوردن نهراس، محکم بایست و دوباره از نو  آغاز کن که این اولین درس زندگی توست ...