14 ماهگی + آخرین روزهای 92

اخرین روزهای پایان سال یکی از بدترین ثانیه های عمرمو گذروندم... ویروس لعنتی و یه مریضی کذایی حالمون رو گرفت... با اینکه اصلا دوست ندارم این خاطرات تلخو ثبت کنم اما مینویسم تا وقتی شاهینم بزرگتر شد واین خاطراتو خوند بدونه که چقدر واسمون عزیزه وچه روزای سختی رو گذرونده و گذروندیم...

قبلا چندباری پاساژ گلستان تو پونک رفته بودیم خانه کودک اونجا بنظرم جالب میومد ...گفتم شاهینو ببریم که هم از خونه دربیاییم و حال و هوامون عوض شه و هم اینکه با بچه های همسن و سال خودش بازی کنه و یکم تو جمع باشه... اما ای کاش نمیبردمش... نمیدونم این ویروسو از خانه کودک گرفت یا از یه جای دیگه بهش منتقل شد، اخه درست از زمانی که اومدیم خونه استفراغهای شاهین شروع شد... اولش زیاد نگران نشدم گفتم شاید غذایی که دادم بهش نساخته، اما بعد دیدم هرچی میخوره بالا میاره و تعداد استفراغهاش داره بیشتر و بیشتر میشه... تا اینکه با بابایی بردیمش اورژانس لاله و دکتر شربت دادو گفت اگه بهتر نشد آمپولی که میدم رو بزنید و اگه جواب نداد باید بستری شه احتمالا ویروس وارد بدنش شده.. خلاصه اومدیم خونه بهتر که نشد هیچی حالش هی بدتر و بدتر میشد به فاصله هر نیم ساعت حالت تهوع داشت و بالا میاورد که ساعت 2 نیمه شب اورژانسی بردیمش بیمارستان و همون لحظه بستریش کردن که تا خود صبح بچم طفلی اوق زدو بالا آورد... منم که دست تنها همون موقع به مامانم اینا زنگ زدم و بیچارهها نصفه شبی از شمال راه افتادن به سمت تهران... انصافا داشتن یه خانواده خوب که پشتت باشن خودش یه نعمت بزرگیههههه، از مامانم و بابام و آبجی سمی و داداش شایان تشکر میکنم که این چند روز کنارمون بودن و با وجودشون به ما ارامش میدادن...

صبح که دکتر اومدو شاهینو دید گفت ویروس جدیده که تو هوا پخشه (ویروس اسهال و استفراغ )که الان همه بچه ها این ویروسو دارن میگیرن و شایع شده یه چند روزی باید بستری شه...و اینطوری شد که گرفتار بیمارستان شدیم... هر روز کلی بچه های کوچولو میاوردن که همه این ویروسو گرفته بودن و حالشون مثل شاهین بود....تو این 6 روزی که شاهین بیمارستان بستری بود فقط با سرم تغذیه میشد حتی شیر خودم و یا اب هم نمیتونست بخوره .هرچی میخورد همه رو برمیگردوند... حال و روز خودمم بهتر از شاهین نبود این یک هفته از لحاظ جسمی و روحی حسابی کم آورده بودم ، تو این مدت 2بار زیر سرم رفتم ... فقط از خدا میخواستم حال شاهینمو زودتر خوب کنه...هر روز دکتر میومد بهش سر میزد اما حالش تعریفی نداشت، میگفت اگه تبش قطع بشه و حالت تهوع نداشته باشه مرخصتون میکنم اما یکی دو ساعتی خوب میشد و دوباره حالش خیلی بد میشد و دوباره تب میکرد ... منم که حال و روز شاهینو اینطور میدیدم نمیتونستم طاقت بیارم استرس و کم خوابی و فشار زیاد منم از پا دراورد و... خیلی خیلی حالم بد بود ... شاهین که رو به بهبودی میرفت حال منم خوب میشد. تا اینکه صبح روز پنجشنبه یعنی 29 اسفند وقتی دکتر اومد به شاهین سر زد گفت حالش خوب شده و میتونه مرخص شه ، و ما هم از خوشحالی سر از پا نمیشناختیم... تا کارهای ترخیصو انجام دادیم بعدازظهر شده بود و درست چند ساعت قبل سال تحویل خونه بودیم... 

اصلا نمیخوام از این روزها عکسی داشته باشم این 2تا عکسم خاله سمی با موبایلش گرفته بود میزارم، ایشاله دیگه هیچ وقت مریضی سراغ شاهینم نیاد و دیگه رو تخت بیمارستان نبینمش...

تو این مدت مامانم و ابجی سمی پیشم بودن و نوبتی شیفتاشونو عوض میکردن، بابا امین هم با اینکه اخر سال اوج کارشون بود بعد ازظهرها و عصرها میومد پیشمون و بابام هم تا اخر وقت کنارمون بودن... خیلی دوسشون دارم و ازشون تشکر ویژه میکنم که تو این لحظات سخت کنارم بودن... همچنین از سارا جون مامان محمدرضا که هر روز خبرمون رو میگرفت و بهم دلداری میداد و شقایق جون مامان ارشان که جویای حالمون بودن و واقعا دستش درد نکنه و همسرشون (بابای ارشان جون) که از پرسنل بیمارستان بودن و بهمون سر زدن از اینجا از همه دوستای گل مجازی تشکر و قدردانی میکنم... و این بود که ما تا اخرین لحظات سال تحویل درگیر دکتر و بیمارستان بودیم... اما بازم خدا رو صدهزار مرتبه شکر که حال شاهینم خوب شد و تونستیم سال جدیدو کنار هم و خونه خودمون باشیم

ایشاله پست بعدی با کلی عکسای خوب و بیادماندنی از نوروز 93 میاییمقلب

/ 18 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبه قند

وای عزیزم من کلی نگران شاهین جون شدم و خیلی ناراحت که پسر گلمون مریض شده خدا انشاله بهش سلامتی بده واقعا ادم نمیدونه چیکارکنه که بچه های مریض نشن و وقتی کارشون به بیمارستان می کشه خیلی عذاب اور میشه حالا خدا رو شکر قبل از عید خوب شد تو عید که خیلی بده کسی مریض بشه. براش دعا می کنیم سلامت بشه و حتما خیلی هم لاغر شده پسرکمون الهی عزیزم دلم. مراقب خودت باش مامانی تو باید قوی باشی که بتونی ز شاهین پرستاری کنی. سال خوبی برات آرزو دارم.

آزاده

وااای عزیزم عکسشو با اون حال دیدم قلبم گرفت، الهی چی کشیدین ایشالا دیگه هیچ وقت غصه مریضی شاهین جون پیش نیاد و همیشه سالم و خندون باشه :-* خدا رو شکر اول عکسای شیطونیاشو دیدم و خیالم راحته که حالش خوب خوبه [ماچ][گل][قلب] راستی سال نو مبارک... سال خوبی داشته باشین [قلب][گل]

حدیث مامان پرهام

عزززززززززززززززززززززززززیزم الهی بمیرم خاله قربونت بشه.... ان شاالله هییییییییچ وقت مریض نشی دیگه شاهینه خاله هیییییییچ وقت....... مامانی اشکال نداره بعضی وقتا پبش میاد دیکه پرهام هم اتفاقا همون روزا یه دوسه روزی تب داشت و بیحال بود بعد خوب شد...... شیما جون بخدا اون عکسه بیمارستان رو دیدم اشک تو جشام حلقه زد..... میدونم چقدر سختی کشیدی درک میکنم اما این روزای سخت که میاد ادم قدر سلامتی و عافیت خودش و خانوادشو بیشتر میدونه... شاهین کوچولو و دوست داشتنی ما منتظر عکسای جدیدت هستیم خاله به فدااااااااااااااااات

مهدیه مامان امین جون

قربون خنده نازت بشم خاله. شیما جون به خدا بغضم گرفت وقتی شاهین طلا رو رو تخت بیمارستان دیدم.آخه عسلی انقد خنده رو که وقتی این حالی میبینمش خیلی حالم گرفته میشه.الهی هیچ وقت تو وبت خبر از مریضی و غصه نباشه. مامانی خواهشا خیلی زود مارو از احوال گل پسر باخبر کن.

مامان سروش

ای وای خیلی ناراحت شدم شاهین کوچولوی دوستداشتنی مریض شده انشالله هیچ وقت کوچولوی نازی مریض نشه.عزیز دلم همیشه سالم وسلامت باشی

مهنوش مامان ماهان و لیانا

خاله جون قربون اون شکل ماهت بشم..نبینم مریض و ناخوش باشی...ایشالا مریضی بره و هیچ وقت برنگرده...میدونم چقدر سخته این داستان مریضی بچه ها...خدا رو شکر که لحظه تحویل سال شاهین گلم تو خونه بود و مرخص شده بود... ایشالا که تو سال جدید فقط از اتفاقات خوب و خوش برای شاهین کوچولو بخونیم...بووووووووس برای پسر کوچولوی نازنین[ماچ]

helen

به رووووووزما[بغل]

شهلا مامان امیرارسلان

الهی بمیرم برات خاله[ناراحت][ناراحت] خیلی حالم گرفته شد. امیرارسلان منم از این ویروسها گرفت ولی خب زود خوب شد اما کلی از بین رفت[گریه] ایشالله سال 93 رو با سلامتی شروع کنید و با سلامتی تموم کنید[ماچ]

سارا مامان محمدرضا

شاهین کوچولوی نازم خیلیییییی خییییییییلی ناراحت شدم مریض شدی عزیزدلم. تمام روزها از صبح تا شب وقتی به محمدرضا نگاه میکردم یادت می افتادم و میگفتم الان مامانت چی میکشه و بازم ناراحت میشدم. تو عکسات دیدم که خیلییییی ضعیف شدی عزیزم. لپ هات آب شدن ولی اشکالی نداره ایشالله هر چه زودتر باز خوب خوب میشی و تپلی و همون شاهین سالم همیشگی. ایشالله دیگه هیچ وقت مریض نشی. خیلی خوشحال شدم سال تحویل رو خونه خودتون بودید عزیزم. می بوسمتون.[ماچ][بغل][قلب]شیما جون عزیزم خواهش میکنم وظیفم بوده.[ماچ][قلب][بغل]

فاطمه

ای واااای خدای من شاهین عزیزمون مریض شده.فدای تو بشم که انقد حالت بد بوده وضعیف شدی.[ناراحت] ایشالا همیشه سلامت باشی وخنده های قشنگتو ببینیم