23 ماهگی و تولد 3قلوهای خوشگل

جمعه(12 دی): پسرکم یک ماه دیگه بزرگتر شد و 23 ماهگی رو به خوشی تموم کرد قلب  چیزی به تولد دو سالگیش نمونده ، باورم نمیشه یک سال مثل برق و باد گذشت و قراره پسرم تا چند وقت دیگه شمع دوسالگیشو فوت کنه ماچ

15 اذر طی یه حرکت انتحاری رفتم واسه یه عمل بزرگ و مماخمو عمل کردم عینک البته به همین راحتیا نبود ، بعد 3.4 ماه تحقیقو پرس و جو دودلی بالاخره تصمیم قطعیمو گرفتم و خودمو اماده کردم... بیشترین نگرانیم شاهین بود که اونم خدا رو شکر با اومدن مامان جون و باباجون خاله سمیرا و دایی شایان کلا نگرانیم برطرف شد، اخه شاهین بینهایت دوسشون داره و با دیدنشون از خوشحالی بال درمیاره و دیگه طرف من نمیاد چشمک

اون لحظه ایی که مامانم اینا اومدن شاهین از خوشحالی زیاد دقیقا این شکلی بود خنده

و اینگونه شد که با خیال راحت رفتم اتاق عمل... خوشبختانه موفقیت امیز بود و همون روز مرخص شدم مژه این مدت زیاد طرفم نیومد و سرش حسابی گرم بود از خود راضی فقط میومد بوسم میکردو میرفت بغل قربونت بشم پسرک با احساسم ماچ

27 اذر واسه اولین بار گفت: بــــابـــــا آب داد ...هیپنوتیزم   و چندبار تکرار کرد،خیلی بامزه گفت و خیلیم تعجب کردیم... اخه تا حالا دو کلمه ای حرف نزده بود هر چی میگفت در حد یک کلمه بود ، هرچند بابایی باهاش کار میکرد اما نمیتونست پشت سرهم بگه ... خلاصه که ما رو سوپرایز کرد با این حرکتش بغل

وقتی سرفه میزنه، خودش پشتشو میزنه خنده

شدیدا به سی دی کارتون علاقه پیدا کرده ، چندتا سی دی  بابایی واسش خربده روزی 200 بار نگاه میکنه، والا تموم دیالوگا رو حفظ شدیم منتظر

و جالبترش اینه باید در حین تماشای کارتون یه چیزی بخورهخوشمزه و خودشون دستور میدن: پِتـــــه (پسته) ... آدیل (آجیل)... مَمی (مویز)... دیـــــب (سیب) عینکو تو ظرف خودش اجیل پسته سیب و مویز میریزم و نوش جان میفرمایند ماچ

در حین تماشای تی وی خوابش برده... که این حالت خیلی کم اتفاق میفته، عادت داره رو پاهام بزارم بخوابهاز خود راضی

بعضی وقتا اشتهاش واقعا عالی میشه... درست اینجا که 3تا مزه متفاوت رو داره باهم میخوره... شکلات، خیار شور و نون...ردیفشون کرده  و از هرکدوم یه گاز میزنه خنده

یه روز قبل عملم رفتیم بیرون و بوستان اب و اتش دور زدیم و بابایی کوا کوپتری که خریده بودو روشن کرد که خیلی بالا رفت و واقعا جالب بود... یه بوستان شده بودو یه کواکوپتر نیشخند خخخخخ

چند وقتیه دوباره رو صندلی ماشین میشینه و این باعث خوشحالی ما شده نیشخند نشستن همـــــــــانا و خوابیدنم همــــــــــانا زبان

 موهاش خیلی بلند شده بود ، گفتم بره ارایشگاه تا یکم مرتب بشه...

عــــــــــــــــــــاشق این عکسشـــــــــــــــم قلبماچ

اما وقتی برگشت با یه پسر تقریبا کچل مواجه شدم نگران

فقط 2 مین کافیه تا اتاقش به این شکل دربیاد متفکر

 2 دی تعطیل رسمی (شهادت امام رضا) ، گفتیم بریم بیرون وبعد از 3 هفته خونه نشینی و دوران نقاهت، یه دوری بزنیم ... به شاهین قول دادیم بریم سرزمین عجایب ... شاهینــــــــو میگی از خوشحالی زیاد ،حرکات عجیب غریب از خودش درمیاورد و خودشو حسابی لوس میکرد واسمون و موقع اماده شدن مدام تکرار میکرد بِیــم... اما گویا خیلی زود رفته بودیم و شهربازی 5 بعدازظهر باز میشد و یه دوری تو پاساژ زدیم  بخاطر اینکه تو ذوق شاهین نخوره بابایی واسش کتاب و اسباب بازی خرید...

اما بازم دلمون نیومد و موقع برگشت خونه انداختیم از ستاری که بریم شهربازی کوروش، اما از شانس اقا شاهین اونجام 5 به بعد باز میشد و این شد که اومدیم خونهچشمک

4 دی منو بابایی و شاهین تولد دوستای وبلاگیمون سه قلوهای خوشگل دعوت بودیم, خیلی شب خوب و بیادموندنی بود، ماشاله کوشا ارشا و هانا اون شب حسابی دل همه رو بردن و سولماز جونم حسابی زحمت کشیدن و کلی واسه مهمونا تدارک دیده بودن قلب

هانا خوشگلم بغل

بچه ها اون شب بس که شیطونی کردن نتونستم عکس 3تایی ازشون بگیرم... وشاهینم بیرون از خونه ماکزیمم یک ساعت آرومه، بعدش غرغرو میشه و فقط میگه بریمنیشخند که بیشتر تو اتاق بچه ها مشغول بازی با اسباب بازیها بود...

مرسی سولماز جونم ماچ ایشاله جشن عروسیشون قلب

و امــــــا اینم وسایلی که این ماه واسه پسری گرفتیم...

توجه و علاقش به اشکال هندسی خیلی بیشتر شده ،  تو تبلتم یه سری بازی اموزشی اشکال هندسی واسش دانلود کردم که با دقت بازی میکنه ماچاز بین اعداد 9 و 10 رو خیلی میگه، بهش بگیم بشمار میگه 9.10  .

قبلا یه مدل از این کتابهای چشمی واسش خریده بودیم که خیلی جالب بود ...دو مدل دیگه از همین کتابا بازم واسش گرفتیم .

کتاب ببین چه نرمه موهام، درواقع استفاده از حس لامسه و اینکه بچه ها متوجه بشن هر حیوونی جنس پوستش چجوریه؟ و با لمس روی حیوونا نرمی و زبری پوستشون رو متوجه میشن... خیلی کتاب جالبی بودخیال باطل

پازل اعدادم همون بار اول بیشترشو درست گذاشت، تو تبلت کلی بازیهای مشابه سازی اشکال و اعداد داره که خیلی خوب اجرا میکنه...

12 دی رفتیم بهار و لباس تولد پسری رو خریدیم، بعدش باشگاه بانک واسه صرف نهار و از اونجا هم سرزمین عجایب از خود راضی

 

و بازم مثل همیشه ژلـــــــــه تزریقــــــــی مژه

مرســــــــی از همراهیتــــــــــــــــونقلبماچ

/ 28 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان رادمهر

قربون اين پسر خوشگل بشم آخه چرا انقدر تو شيريني ؟ هان؟ اسباب بازياش مبارك دست مامان و باباش درد نكنه كه انقدر به يدونه پسرشون اهميت ميدن

مامان رادمهر

شيماجون ژلت خيلي خوشگل شده منم براي اولين بار اين ژله رو درست كردم ولي با بي حوصلگي تمام تازه توي يه ظرف چيني يعني چشم بسته گلاشو زدماااا عكسشو گذاشتم اگه دوست داشتي بيا ببين راستي دماغمتم عمل كردي مبارك باشه ورمش كه خوابيد يه عكس جديد از خودت بنداز ببينيمت موفق باشي[خداحافظ]

زهرا .مامی ایلیا (شیرین تر از عسل )

عمل مماخ مبارک باشه[لبخند] قربون شاهین نازم بشم که دیدن عکسهاش انقدر کیف داره.ایشالا همیشه شاد باشین و سلامت .پستهای حوشگل بزاری ما کیف کنیم.

دوقلوها امیر عباس و ارغوان

مامانی بینی نو مبارک به سلامتی [چشمک][گل] منم خیلی دوست داشتم تولد سه قلوها میومدم سولماز جون ما رو هم دعوت کرده بود ولی همون روز تولد برادر زاده ام بود [ناراحت] امیدوارم لحظه لحظه زندگیتون شادی و شادی و شادی باشه [ماچ][ماچ][ماچ]

دوقلوها امیر عباس و ارغوان

مامانی بینی نو مبارک به سلامتی [چشمک][گل] منم خیلی دوست داشتم تولد سه قلوها میومدم سولماز جون ما رو هم دعوت کرده بود ولی همون روز تولد برادر زاده ام بود [ناراحت] امیدوارم لحظه لحظه زندگیتون شادی و شادی و شادی باشه [ماچ][ماچ][ماچ]

آرزو -مامانه آرمینا

آخ من فدای خنده هات بشم . چه قدر موهای بلتد و فرت و با اون خنده ای ملوست به دل میشینه .عاشق معصومیت تو خوابتم خاله جوون. مامانتونم که هی از هنرمندیاش تو وبتون میذاره تا ما بی ذوقها رو به وجد بیاره و شرمنده کنه. ژله تزریقیت عالیه شیما جوون