شمال

سه شنبه (27 فروردین): این 10 روزی که خونه خودمون بودیم شاهین خیلی اذیت کرد ، بابایی که از صبح سر کار بود و بعدازظهر هم دانشگاه میرفت ، تا میومد خونه میشد 8 شب. منم دست تنها از پسش بر نمیومدم واسه همین با، بابایی تصمیم گرفتیم که من و شاهین 1 ماهی بریم شمال خونه مادرجونی تا کوچولوی ماهم یه خورده بزرگتر و گریه هاش کمتر بشه، این بود که پدرجون اومد دنبالمون و ما نیومده دوباره برگشتیم شمالچشمک

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان بهار

میشه به مامان بگی یه گاز از طرف من ازت بگیره من دیگه طاقت ندارم خوردنی

مامان یلدا و سروش

خدا حفظ کنه گل پسرت رو عزیزم. ما لینکت کردیم. ظاهرا خودت اهل علی آباد هستی . ما گرگانی هستیم گلم.

آزاده و ساینا

سلام وااااااااااو چقدر ماشالله جیگر و خواستنیییییییییییه[ماچ]پ چشم.....سر فرصت حتما لینک خواهم کرد[پلک] سلامت و شاد باشی شاهین کوچولوی نازنین[گل][ماچ]

هنگامه

فدای شاهین خوشگل و تپل [قلب] . مگه تو گریه هم میکنی خوش خنده خاله . مامانی رو اذیت نکن تا همیشه برات انرژی داشته باشه [ماچ]

راحله

ای جاااااان عزیزم این آقا شاهین ما چقدر نانازه هزار ماشالله مامانی کار خوبی میکنی میری پیش مادرت اوایل نگهداری از این کوچولوها خیلی سخته مخصوصا اگه دست تنها باشی.[قلب]ببوسش[ماچ]

لیلا

من آپم...

مامان یلدا و سروش

مادر ای پرواز نرم قاصدک مادر ای معنای عشق شاپرک ای تمام ناله هایت بیصدا مادر ای زیباترین شعر خدا پیشاپیش روزت مبارک عزیزم. [گل][گل][گل]

مامان یلدا و سروش

مادر ای پرواز نرم قاصدک مادر ای معنای عشق شاپرک ای تمام ناله هایت بیصدا مادر ای زیباترین شعر خدا پیشاپیش روزت مبارک عزیزم.

باران

ای جان دلم من نمیدونی چقد عزیزه خدا حفظش کنه مامانی مههههههربون وعزیز روزت مبارک