نــــــــــوروز 94

روز اول عید متاسفانه با سر زمین خورد ، واسه همین تو همه عکسا پیشونیش کبودهابرو

از اینکه نور خورشید ب چشاش بزنه خیلی بدش میاد، تا میریم بیرون میگه عینکمو بدهعینک

عشقهای زندگیش (شایان و علی)...

یه عکس سلفی از خودش خنده

و سلفی گرفتنها همچنان ادامه دارد...

یه سفر دو روزه به شاهرود با اکیپ همیشه پایه عینک

ابرها بر فراز روستای ابر...

نمایی از جاده النگ به همراه همسفرامون که کلا 8تا ماشین بودیم و خیلی خیلی خوش گذشتخیال باطل

کایت سوارها بر فراز بلندی های جاده النگ...

چون هلال بود شاهین فکر میکرد ماه هستش... یکسره تکرار میکرد ماه ماه خنده

یه قرار دیگه با نازنین جون و سوشیانس عزیزم بغل نازنین جون 2روز مهمون شهرمون بودن و قرار بود ناهارخوران همو ببینیم اما شرایطش جور نشد و رفتیم خانه کودک همو دیدیم... روز خوبی واسمون بود از اینکه دوباره دوستامونو میدیدم واقعا خوشحال بودیم... قرار بود برنامه کوه هم اوکی کنیم اما بخاطر شرایط نامساعد هوا نشد که بشه، ایشاله سری بعد حتما میریم قلب

عکس گرفتن از وروجکا کار سختی بود، اخرشم نتونستیم یه عکس درست و حسابی بگیریم نیشخند

روز سیزده مثل هرسال و با همون اکیپ همیشگی جنگل زرین گل چشمک

و یک عدد مادر شجاع که پسر شجاع رو برده وسط دریاچه اونم با یه قایق بادی نیشخند

یه حس خـــــــوب و البته دلگیر موقع غروب افتاب  کنار دریاچه قلب...

فردای اون روز یعنی 14 بدر نیشخند بازم زدیم تو دل طبیعت ، یه جای جدید نزدیک خونه مامانم اینا که تازه اینجا رو کشف کردیم عینک

تعطیلات بسیار خوبی بود، به من که خیلی خوش گذشت... شاهینم این مدت حسابی حالشو برد و در کنار ماننی  بابا جون دایی جونش و خاله جون و عضو جدید خونواده عمو حسین کیف کردچشمک روز 15 فروردینم اومدیم سر خونه زندگیمونلبخند

ب.ن: امسال عید هوای شمال زیاد تعریفی نداشت... بیشتر روزا سرد و بارونی بود، به جز 3.4 روز که یه افتابی اون وسط مسطا میزد بیرون ، بقیه روزا هوا ابری و دلگیر بود... عکسبرداریهای منم تو این چند روز افتابی بود و شاهینم که خیلی همکاری نکرد ... زیاد نتونستم عکس بگیرم اما تا تونستیم عکس سلفی از خودمون گرفتیم و شاهینم به تقلید از ما تا دوربینو میگرفت شروع میکرد به عکس گرفتن از خودش ، که معمولا یه گوشه از عکس حضور داشتن نیشخندزبانعشقمــــــــــی وروجک من ماچ

مرسی از همراهیتون...تا پست بعدی بامن حرف نزن

/ 31 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نونو

ینی تو مال گرگان بودی ،بعد من عاشق پسرتم هستم،بعدش من 2 سال و اندی اونجا درسش خوندم،بعد ندیدمتون؟؟؟؟؟؟ من الساااااااااعه خدمت میرسم!![زبان]

م120

سلامی دوباره ووی الان که عکسای شاهین جونمو دیدم یه لحظه نگران شدم وسط پیشونی عشقم چی شده؟ چرا کبوده؟ تو همین عکس اخری تو صفحه اول[ناراحت] وای خدا تو همه عکساش هست[دلشکسته] چی شده بچم؟ خب بچم بس که جیگره و خوردنی به چشم میاد لطفا زود زود براش اسفند دود کنید عاشقتونم زیاد ببوسید عزیزدلموووووووو[گل]

مامانی

سلام مامان شیما پسری چه طوره یه بوس جانانه ازطرف من بکنش سرم شلوغ بود نتونستم وزودتربه دیدنتون بیام عیدورو مادرروبه شمامادرفعال تبریک می گم ماشاالله مردی شده گل پسری اون عکسهای سلفی شاهین جون منودیوونه کرده[ماچ][بغل][قلب]

افسانه

سلام عزیزم. سال نو مبارک باشه. خیلی عکس های قشنگی از پسرت گرفتی. البته شاهین جون هم خیلی بانمکه. اگه برات امکان داره ممنون می شم مشخصات دوربین عکاسیت رو برام بنویسی. موفق باشی خانومی.[گل]

مهنوش

مامان که عکاس..سوژه هم یک عدد تربچه نقلی..چه شود..عکسا عالی بودن شیما جون..و اون موفلفلی عالی تر تر تر..بمیرم چه کبودی هم شده پیشونیش..لیانا هم همیشه یه جای کبود داره تو بدنش..بس که ورجه وورجه میکنه..ببوس فسقل مردو

زهرا مامی ایلیا (شیرین تر از عسل )

سلام شیما جون سال نو رو دوباره اینجا هم بهتون تبریک میگم امیدوارم سال پر باری براتون باشه عکسها مثل همیشه عالی بود .تو همون چند روزی که هوا خوب بوده خوب استفاده کردین و عکسهای خوشگل انداختین . امیدوارم همیشه خووش باشین [ماچ]

مامان تیدا

واای چه پسر خوش تیپ و خوش عکسی قربون خنده هاش بشم خیلی عکسهاو مناظر قشنگی بود [گل][قلب]

رادمهر و رهام

چه جالب شیما جون آتلبه نزذیک خونه خالمه الان باز شددیدم