واکسن 6 ماهگی + دریا کنار

چهارشنبه (16 مرداد ): صبح مرکز بهداشت نزدیک خونه رفتم و واکسن 6ماهگی شاهینو زدم بعدش هم اومدیم خونه و پسری سرحال و خوشحال بازی میکرد هورا خدا رو شکر این دفعه هم اذیت نشد تشویق به قول همسری " انگار دوپینگ کرده که اینقدر داره شیطونی میکنه " فقط یکم سرش داغ شده بود که اونم با استامینوفن خیلی سریع خوب شدماچ

 

جمعه و شنبه (18 و 19 مرداد ): این دو روز تعطیلی به مناسبت عید فطر، برنامه ریزی کردیم و با دوستای خانوادگیمون آقا مهدی و خانم گلش تصمیم گرفتیم بریم دریا.قلب

روزهای تعطیل تهران خیلی سوت وکور میشه ، آدم دلش میگیره، حداقل من و همسری که دلمون میگیره. تهران قشنگیش به شلوغ بودن، به رفت وآمد مردم , ترافیک خیابون وغیرهههههه ... یعنی اینطوری عادت کردیم نه اینکه قشنگ باشه. واسه همین نمیتونیم تعطیلی تو خونه بشینیم، این بود که صبح زود عازم شمال شدیم و 3 ساعته رسیدیم دریا کنار بغل و رفتیم ویلاهای بانک مسکن که خیلی جای باحال و قشنگیهههههههه...

البته چون از قبل رزرو نکرده بودیم یک ساعتی معطل شدیم و تا این فاصله دوستامون هم ملحق شدن و یه ویلای شیک و تروتمیز ،نزدیک دریا تحویل گرفتیممژه

این دو روز هوای شمال حسابی بارونی بود، اونم چه بارونیییییییییییهیپنوتیزم واقعا لذت بخش بود ...

تا بارون قطع میشد سریع میزدیم بیرون و میومدیم لب ساحل...

به امید هوای 40 درجه تهران که وحشتناک گرم بود فقط همین یه دست لباس گرم واسه شاهین آورده بودم ، اصلا فکرشو نمیکردم که هوا سرد و بارونی باشهههههههه...متفکر

صبح روز شنبه باخبر شدیم پسرعموی شاهین بدنیا اومده و از این خبر خیلی خوشحال شدیم.  زنگ زدیم به عمو امید بهش تبریک گفتیم که اسم نی نیشونو طاها گذاشته بودن، ایشاله خوش قدم و خوش نام باشه قلب و در کنار عمو و زن عمو مژگان همیشه سالم و سلامت باشه ماچماچ

پسر نیم ساله من دومین باریه که میاد دریا و از نزدیک دریا رو میبینه بغل

این دو روز مثل برق و باد گذشت و دیگه باید راه می افتادیم سمت خونه. بعد از اینکه ویلا رو تحویل دادیم، واسه نهار رفتیم اکبر جوجه ... که یکی از بازیگرهای تلویزیون" سروش گودرزی بازیگر سریال خط قرمز و مسافری از هند " رو اونجا دیدیم ، یعنی میز کناریمون نشسته بودن ( نیشخند مدیونین اگه فکر کنید نگاهش میکردیم و تابلوبازی در میاوردیم نیشخندهه هه هه ههاز خود راضی)

خلاصه بعداز نهار عازم تهران شدیم... وایییییییییییی .... نگوووووووووو.... دوباره ترافییییییییییک..... یعنی افتضاح بود آخ

کل تهران اومده بودن شمال نیشخند 6 ساعت تو ترافیک بودیم و اعصاب واسمون نمونده بود ابرو اما به لطف آقا شاهین نه تنها خودمون بلکه تموم ماشینهای کناریمون رو سرگرم خودش کرده بود چشمک شیشه ماشینو داده بودم پایین، سرشو از شیشه میاورد بیرون و از اونجا که عاشق ماشینه ، با اون چشای گردولش ماشینها رو با کنجکاوی نگاه میکرد چشم و ملللللللللللللت از شیشه های ماشینشون آویزون می شدن باهاش بازی میکردن و قربون صدقش میرفتن زبان از کنار هر ماشینی که رد میشدیم هر کی یه چیزی میگفت ،همه ابراز علاقه میکردن نیشخندو تو این 2 روز اینقد که لپاشو کشیدن بچم طفلی 1 کیلو از لپاش آب شد خنده و نیمی از مسیر اینگونه سپری شد و باقی راهو خوابید ماچ  و اینگونه بود  که بعد از 6 ساعت رسیدیم خونمون.اوه

/ 25 نظر / 86 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان بردیا شیطون

ای جووووووووووووووووووووووووونم[ماچ] چه پسر نازی...............[نیشخند] خدا حفظش کنه

مامانی آرتین

الهی قربون این جیگر طلا بشم من[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مامان شیوا

همیشه به گردش و تفریح خانــــــــــــــوم راستی ما شمال زندگی می کنیما.خ.شحال میشیم اکه ببینیمتون[لبخند] راستی داشت یادم می رفت بگم شاهیـــــــــــن من عاشق اون موهای فرفریتم دلبرخان[قلب]

مامان رادمهر

سلام - دلم برای این پسرتون ضعف رفت خیلی جیگره ماشالا آقا شاهین فقط چند روز از رادمهر من کوچیکتره موافقین تبادل لینک کنیم - البته من زودتر لینکتون کردم از طرف من لپ تپلیتونو ببوسیدش آخه خیلی جیـــــــــــــــــگره[قلب][ماچ]

ویدا

خلاصه ترافیک خوبه یا افتضاحه؟! حتما" باید کارمند بانک مسکن باشی تا بتونی از ویلاهاش استفاده کنی؟ یا برای عموم آزاده؟

مهسا

ما هم تا یه تعطیلی باشه میزنیم میریم شمال[نیشخند] این اکبرجوجه همونی نیست که بین فریدونکنار و بابلسره؟اگه اشتباه نکنم کنار پمپ بنزینه.اگه همونه غذاش خیلی خوبه یادش بخیر چقدر من عاشق خط قرمز ومسافری از هند بودم[رویا].خیلی وقته که سروش گودرزی بازی نکرده دلم براش تنگ شده. رفتارش چطور بود؟ یکی از کامنت ها رو خوندم که نوشته بود مغروره.آره؟ راستی تنها اومده بود یا با خانومش بود؟[نیشخند]فضولم نیستما[نیشخند] به وبم سر بزن.منم با اجازه دوباره میام عکس های شاهین نازتو ببینم[قلب]

الهه

منم یه دختر 6 ماهه دارم ولی به هیچ وجه نمیزارم روی شن ها بشینه و خاک بازی کنه.ممکنه یهو دست بکنه توی دهنش.بزارین یکم بزرگتر بشه یکی دو سالش بشه بعد بشینه شن بازی!!!! خدا حفظش کنه زیر سایه پدر مادر

شيدا

سلام. پسر كوچولوي خيلي نازي داري شيما خانوم..... خدا براتون نگهش داره.... من اسم سروش گودرزي رو كه ديدم برق 3 فاز از كلم پريد!!! آخه خيلي دوسش دارم.... واقعا خوش به حالتون كه ديدينش!! ميگم شما مطمئني اوني كه ديدين سروش گودرزي بوده؟ آخه همه آقاي سروش گودرزي رو با حميد گودرزي اشتباه ميگيرند به خاطر شباهت فاميليشون!!!واي كاش منم اونجا بودم!!.. حالا ميشه يكم اطلاعات راجع به اون روز بدين؟![لبخند]منظورم راجع به سروش گودرزي بود.. اين كه با كي بود؟ چيكار ميكرد؟ اخلاقش چه جوري بود؟ ظاهرش چطور بود...[خجالت] ببخشيد انقد فضولي ميكنم آخه واقعا برام جالبه كه بدونم...اگه ميشه جواب سوالامو بدين... بازم ميگم خوش به حالتون كه سروش گودرزي رو از نزديك ديدين.. من كه آرزومه يه بار از نزديك ببينمش[گریه]

شيدا

واي شيما جون.. مرسي عزيزم كه جواب سوالمو دادي... منم خيليييييي سروش گودرزي رو دوست دارم ولي تا به حال از نزديك نديده بودمش.... آره باهات موافقم خيلي بازيگر كم كاريه... البته ميدوني كه يه چند سالي ايران نبودش.... راستي عزيزم من وبلاگ ندارم....بازم يه دنيا ممنون كه جواب سوالامو دادي..... البته اين حس كنجكاوي من هنوز مرتفع نشده ها!![خجالت] من در حال حاضر خيلي دارم خودمو كنترل ميكنم كه راجع به اون روز بيشتر از اينا نپرسم...[نیشخند] ولي اگه امكانش هست و چيزي ديگه اي از اون روز يادت بود بيزحمت منو هم بينصيب نذار....مرسييييي... از طرف من شاهين كوچولوي بانمكت رو هم ببوس... خيلي خواستنيه ماشالله[لبخند][قلب][ماچ][خجالت]

zezi

[قلب]فرشته ی کوچولو